تبليغاتX
مرجع کامل فیلم های روز ایران و جهان
مجموع فروش جهانی فیلم‌ها در سه ماهه سوم سال 2008 رقمی در حدود 28/7 میلیارد دلار بود که در مقایسه با موعد مشابه پارسال به لحاظ درآمد 5/0 درصد کمتر و از نظر فروش بلیت شش تا هفت درصد کمتر است.

 

با وجود ظهور نسلی جدید از تماشاگران در کشورهایی مانند چین و روسیه که نتیجه افزایش رشد جمعیت است، درباره این مسئله که این نسل نیازهای سینمایی خود را بجای سالن‌های سینما از حوزه‌های جانبی مانند دی‌وی‌‌دی، شبکه‌های کابلی، ماهواره و ... تامین کند، تردید وجود دارد.

سهم بازار بین‌المللی از فروش جهانی در سه ماهه سوم سال 2008 حدود 64/4 میلیارد دلار بود که از این لحاظ حدود یک درصد بهتر از سه ماهه سوم پارسال است. در همین حال میزان فروش در بازار آمریکای شمالی چهار درصد کمتر از موعد مشابه سال 2007 بود.

درآمدها در سه ماهه سوم سال تا حد زیاد به خاطر نمایش بلاک‌باسترهای تابستانی استودیوهای مطرح هالیوود بود. در این بین در بعضی کشورها سینمای محلی از سوی تماشاگران نادیده گرفته شد. به عنوان مثال در چین و کره جنوبی کاهش فروش فیلم‌ها بخاطر اکران فیلم‌های محلی در یک بازار بدون رقیب بود.

این اتفاق با "رد کلیف" جان وو در چین و "خوب، بد، عجیب" کیم جی ـ وون در کره روی داد. برعکس ژاپن و هند خیلی خوب با فیلم‌های آمریکایی رقابت کردند. "پونیو روی صخره کنار دریا" و "پسرانی با گل" در ژاپن موفق ظاهر شدند و Singh is Kinng نیز پرفروشترین فیلم هند بود.

بیشتر کشورهای اروپایی سه ماهه سوم فصل را با کاهش درآمد و کاهش قابل ملاحظه فروش بلیت گذراندند. در میان 50 فیلم پرفروش سه ماهه سوم سال حتی یک فیلم به زبان اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی یا ایتالیایی نیست، در حالی که در این فهرست 15 فیلم به زبان ژاپنی، کره‌ای، ماندارین و هندی دیده می‌شود.

استودیو یونیورسال اینترنشنال با فیلم‌هایی مانند "ماما میا!"، "تحت تعقیب" و سومین فیلم "مومیایی" با  8/19 درصد و 921 میلیون دلار درآمد بیشترین سهم را در بازار جهانی داشت. استودیو توهو با 2/7 موفق‌ترین استودیو غیرآمریکایی و استودیو سامیت با 2/1 درصد موفق‌ترین استودیو مستقل در سه ماهه سوم سال 2008 بودند.

استودیو برادران وارنر در بازار آمریکای شمالی بیشترین سهم را از بازار داشت و "شوالیه تاریکی" کریستوفر نولان نیز در سه ماهه سوم 7/29 درصد بازار را در اختیار گرفت.

+ نوشته شده توسط نانا در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 11:59 AM |
فیلم سینمایی "موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" درباره دغدغه‌های چند دانش آموز در آستانه فارغ التحصیلی با 40 میلیون دلار فروش در 3090 سینما و 22 بازار رده نخست بازار فروش بین‌المللی را از آن خود کرد.

ورایتی اعلام کرد این فیلم با متوسط فروش 9/12 در هر سینما در تمام کشورها در رده نخست قرار گرفت و بهترین عملکرد را پس از فروش 42 میلیون دلاری "شوالیه تاریکی" در اواسط  ماه اوت داشت.

ضمن اینکه برای اولین بار پس از سه ماه مجموع فروش یک فیلم در سطح بین‌المللی تقریبا برابر با فروش آن در بازار آمریکای شمالی بود. "موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" در هفته اول در آمریکا نیز با 42 میلیون دلار صدرنشین جدول شد. آخرین بار این اتفاق درباره "شوالیه تاریکی" روی داد.

"موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" که بر مبنای یک مجموعه فیلم‌ تلویزیونی تولید شبکه دیسنی ساخته شده، در بریتانیا 5/13 میلیون دلار و در آلمان و اسپانیا به ترتیب شش و پنج میلیون دلار فروخت. فروش این فیلم بیش از مجموع درآمد چهار فیلم پرفروش دیگر هفته شامل "پس از خواندن بسوزان"، "مکس پین"، "تیزبینی" و "اره 5" بود.

کمدی جاسوسی "پس از خواندن بسوزان" به کارگردانی جوئل و ایتن کوئن در 1900 سینما در 20 کشور 9 میلیون دلار به دست آورد و فیلم دوم هفته شد. مجموع فروش این فیلم با بازی جرج کلونی و براد پیت در سطح بین المللی 48 میلیون دلار و با احتساب فروش آن در بازار آمریکا 3/106 میلیون دلار شده است.

فیلم جنایی "مکس پین" با نقش‌آفرینی مارک والبرگ نیز در 2400 سینما 7/8 میلیون دلار به دست آورد و ضمن اینکه در رده سوم قرار گرفت مجموع فروش خود را به 8/17 میلیون دلار رساند. تریلر حادثه‌ای "تیزبینی" با بازی شایا لابوف نیز در 54 بازار و 3108 سینما هفت میلیون دلار فروخت و فیلم چهارم شد.

فیلم اسلشر "اره 5" ساخته دیوید هکل نیز در هفته اول اکران در 940 سینما در 9 کشور 1/6 میلیون دلار فروخت و به رده پنجم رفت. فیلم کمدی "تندر استوایی" به کارگردانی بن استیلر با 4/4 میلیون دلار در 1620 سینما و 54 کشور مجموع فروش خود را به 66 میلیون دلار رساند.

فیلم موزیکال "ماما میا!" با بازی مریل استریپ و پیرس برازنان نیز چهار میلیون دلار دیگر به دست آورد. مجموع فروش این فیلم به 408 میلیون دلار رسیده است. تریلر سیاسی "مجموعه دروغ‌ها" با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نیز در 737 سینما در 9 کشور تنها 1/2 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش خود را به 9 میلیون دلار رساند.

+ نوشته شده توسط نانا در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 10:39 AM |
Rank Title Weekend Gross
1 High School Musical 3: Senior Year (2008) $42M $42M
2 Saw V (2008) $30.5M $30.5M
3 Max Payne (2008) $7.6M $29.7M
4 Beverly Hills Chihuahua (2008) $6.92M $78.1M
5 Pride and Glory (2008) $6.33M $6.33M
6 The Secret Life of Bees (2008) $5.93M $19.2M
7 W. (2008) $5.33M $18.8M
8 Eagle Eye (2008) $5.14M $88M
9 Body of Lies (2008) $4.07M $30.9M
10 Quarantine (2008) $2.55M $28.8M
فیلم سینمایی "موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" به کارگردانی کنی اورتگا در اولین هفته اکران در آمریکای شمالی با 42 میلیون دلار فروش در 3623 سینما رده نخست جدول را از آن خود کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، اسوشیتدپرس اعلام کرد "اره 5" نیز که دنباله‌ مجموعه ترسناک "اره" است، در هفته نخست اکران در 3060 سینما 5/30 میلیون دلار فروخت و فیلم دوم هفته شد. "موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" به کارگردانی کنی اورتگا که با بودجه‌ای 11 میلیون دلاری ساخته شده، اقتباسی سینمایی از یک مجموعه فیلم‌ تلویزیونی تولید شبکه دیسنی است.

زاک افرون، ونسا آن هاجنز، اشلی تیزدیل و لوکاس گریبیل در فیلم نقش چند دانش‌آموز را بازی می‌کنند که قصد دارند در آخرین سال درسی نمایشی موزیکال را بر مبنای تجربه‌ها، امیدها و ترس‌های خود از آینده به صحنه ببرند. این فیلم در هفته اول اکران رکورد بیشترین فروش افتتاحیه یک موزیکال را شکست که تا پیش از این با 8/27 میلیون دلار در اختیار "ماما میا!" بود.

"موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" در هفته اول اکران در بازار بین‌المللی نیز در 19 کشور 40 میلیون دلار فروخت. این فیلم و "اره 5" به همراه هم مجموع درآمد این هفته هالیوود را افزایش دادند. 12 فیلم پرفروش این هفته در مجموع 5/120 میلیون دلار فروختند. این مبلغ 41 درصد بیشتر از موعد مشابه پارسال بود که "اره 4" با 8/31 میلیون دلار صدرنشین جدول شد.

"اره پنج"  در هفته اول اکران تقریبا به اندازه فیلم‌های قبلی مجموعه فروش داشت، اما برای اولین بار پس از اولین "اره" که سال 2004 در رده سوم قرار گرفت، فیلمی از این مجموعه "اسلشر" نتوانست رده نخست جدول را از آن خود کند.    

"اره 5" به کارگردانی دیوید هکل درباره درباره یک متخصص علم قضایی است که می‌کوشد این راز را که او جدیدترین وارث قاتل زنجیره‌ای معروف به "جیگسو / اره" است، مخفی نگه دارد. اسکات پترسن، کوستاس مندیلر و توبین بل در این فیلم بازی می‌کنند.

فیلم جنایی "مکس پین" با بازی مارک والبرگ که هفته پیش رده اول جدول را داشت، این هفته حدود 60 درصد تماشاگران خود را از دست داد و با 6/7 میلیون دلار فروش در 3381 سینما به رده سوم رفت. مجموع فروش این فیلم در دو هفته 6/29 میلیون دلار شده است.

کمدی خانوادگی "چی‌وووا بورلی هیلز" که درو باریمور بجای شخصیت اصلی آن حرف می‌زند، در هفته چهارم نمایش در 3190 سینما 9/6 میلیون دلار به دست آورد و فیلم چهارم شد. مجموع فروش این فیلم 1/78 میلیون دلار شده است.

درام جنایی "غرور و افتخار" به عنوان دیگر فیلمی که این هفته به طور گسترده اکران شده، با 3/6 میلیون دلار فروش در 2585 سینما شروعی ضعیف داشت. این پروژه 30 میلیون دلاری را گاوین اُکانر کارگردانی کرده و در آن کالین فارل و ادوارد نورتن نقش‌آفرینی می‌کنند.

داستان درباره خانواده‌ای در نیویورک است که سال‌هاست در اداره پلیس شهر مشغول کار هستند. اصول اخلاقی خانواده زمانی محک زده می‌شود که ری (نورتن) در جریان تحقیق درباره یک پرونده با موردی از فساد پلیس روبرو می‌شود که پای برادر زن او در میان است.

"زندگی مخفی زنبورها" ساخته جینا پرینس ـ بیتوود در 1630 سینما 9/5 میلیون دلار فروخت و در رده ششم قرار گرفت. این فیلم در دو هفته 2/19 میلیون دلار فروخته است. فیلم زندگینامه‌ای "دبلیو" الیور استون در دومین هفته اکران 49 درصد تماشاگران خود را از دست داد و در 2050 سینما 3/5 میلیون دلار فروخت و هفتم شد. این فیلم تاکنون 7/18 میلیون دلار فروخته است.

تریلر حادثه‌ای "تیزبینی" با بازی شایا لابوف در پنجمین هفته اکران در 2558 سینما 1/5 میلیون دلار فروش داشت و ضمن اینکه فیلم هشتم شد، مجموع فروش خود را به 9/87 میلیون دلار رساند. تریلر سیاسی "مجموعه دروغ‌ها" با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نیز در 2150 سینما 1/4 میلیون دلار فروش داشت و نهم شد.

این فیلم 70 میلیون دلاری در سه هفته 8/30 میلیون دلار فروخته است. فیلم ترسناک "قرنطینه" ساخته جان اریک داودل در 2228 سینما 5/2 میلیون دلار به دست آورد و در رتبه دهم قرار گرفت. در حوزه نمایش‌های محدود درام "بچه عوضی" ساخته کلینت ایستوود با بازی آنجلینا جولی در 15 سینما با 502 هزار دلار شروعی بسیار خوب داشت.

متوسط فروش فیلم جدید ایستوود در هر سینما 4/33 دلار بود که از این لحاظ با 5/11 دلار فروش "موزیکال دبیرستانی 3: سال آخر" در 3623 سینما قابل مقایسه است. داستان "بچه عوضی" سال 1928 روی می‌دهد و جولی نقش مادری تنها را دارد که پس از ناپدید شدن بچه‌اش درگیر نبردی کابوس‌وار با دستگاهی می‌شود که می‌کوشد بر اشتباهات خود سرپوش بگذارد.
   
"نیویورک، جزء به کل" به کارگردانی چارلی کافمن نیز با 172 هزار دلار فروش در تنها 9 سینما کار خود را بسیار خوب آغاز کرد. فیلیپ سیمور هافمن در این فیلم به نقش یک نمایشنامه‌نویس سرخورده ظاهر شده و کاترین کینر، جنیفر جیسن لی، میشل ویلیامز، امیلی واتسن، دایان ویست، هوپ دیویس و سامانتا مورتن دیگر بازیگران "نیویورک، جزء به کل" هستند.

کافمن فیلمنامه‌نویس فیلم‌های تحسین‌شده "درخشش ابدی یک ذهن پاک"، "جان مالکوویچ بودن" و "اقتباس" است. فیلم جدید او در هر سینما به طور متوسط 2/19 دلار فروش داشت.

+ نوشته شده توسط نانا در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 10:33 AM |
نيمه دوم هر سال ميلادي، مجالي براي نمايش فيلم هاي مستقل و اروپايي است که گاه با تاخيري قابل توجه روانه اکران ‏مي شوند. هفته گذشته سرآغازي خوش بر اين فصل نمايشي تازه بود. فيلم هايي از سينماي مستقل آمريکا و انگلستان در ‏کنار آثاري از سينماي اروپا روانه سالن ها شدند و دوستداران جدي سينما را شگفت زده کردند. سهم اصلي در اين ‏شگفت زدگي را سينماي دانمارک و مکزيک با فيلم هاي شب هاي سپيد و زير همان ماه به خود اختصاص دادند، اما ‏سينماي فرانسه نيز با دانته 01 ساخته مارک کارو حرف هاي زيادي براي گفتن داشت....‏

‏معرفي فيلم هاي روز سينماي جهان

 

ايگل آي/چشم عقاب‎‎‏ ‏Eagle Eye

کارگردان: دي. جي. کاروزو. فيلمنامه: جان گلن، تراويس رايت، هيلاري سيتز، دان مک درموت بر اساس داستاني از ‏دان مک درموت. موسيقي: برايان تيلر. مدير فيلمبرداري: داريوس ولسکي. تدوين: جيم پيج. طراح صحنه: تامس ئي. ‏سندرز. بازيگران: شيا لبئوف[جري شاو]، ميشله موناهان[ريچل هولمن]، روزاريو داوسون[زوئي پرز]، مايکل ‏چيکليس[وزرير دفاع کاليستر]، آنتوني مکي[سرهنگ ويليام بومن]، ايتن امبري[مامور توبي گرانت]، بيل باب ‏تورنتون[مامور تامس مورگان]، آنتوني عزيزي[رنيم خاليد]، کامرون بويس[سام هولمن]. ١١٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٨ ‏آمريکا. ‏

جري شاو بعد از شرکت در مراسم تدفين برادر دوقلو و موفقش ايتن، به خانه بازمي گردد و آپارتمان کوچکش را پر از ‏سلاح هاي پيشرفته و مواد منفجره مي يابد. همزمان تلفني از زني ناشناس دريافت مي کند که به او اطلاع مي دهد تا ٣٠ ‏ثانيه ديگر ‏FBI‏ او را دستگير خواهد کرد و بايد بگريزد. جري بعد از اين هشدار دستگير و توسط مامور تامس مورگان ‏بازجويي مي شود. مورگان و بعدها مامور زوئي پرز از دفتر ويژه تحقيقات نيروي هوايي او را متهم به شرکت در ‏فعاليت هاي تروريستي مي کنند. جري که گيج شده، دقايقي بعد بار ديگر تلفني از زن ناشناس دريافت مي کند که اين بار ‏او را از چنگ ماموران فراري مي دهد. جري در طول فرار با مادري مجرد به نام ريچل هولمن برخورد مي کند که ‏همچون او توسط تلفن هاي تهديد آميز زن ناشناس مبني بر کشتن پسرش سام -که در راه اجراي رستيالي در واشنگتن ‏است- به اين معرکه کشانيده شده است. آن دو مي کوشند از اجراي دستورات زن ناشناس شانه خالي کنند، اما تهديد هاي ‏زن از يک سو و تحت تعقيب بودن از سوي ماموران؛ جري و ريچل را وادار مي کند تا به سوي واشنگتن به راه بيفتند. ‏اما غافل از اينکه دستورات زن ناشناس آنها را به سوي ترور سياست مداري برجسته رهنمون خواهد کرد...‏

چرا بايد ديد؟

دانيل جان کاروزو جونيور متولد ١٩٦٥ نورواک، کانکتيکات است. وقتي به غرب آمريکا رفت مي خواست تنيس باز ‏شود، اما سر از رشته تهيه کنندگي براي تلويزيون در دانشگاه پپردين در آورد. شانس يارش بود و به کمپاني ديزني راه ‏يافت و بعدها توسط جان بدهام و راب کوهن به دستياري برگزيده شد. ساخت اپيزودهايي از سريال هاي موفق مانند ‏The Shield، ‏Over There، ‏Smallville، ‏Dark Angel‏ و ‏VR.5‎و سپس ساخت فيلم کوتاه ‏Cyclops, Baby‏ راه ‏را براي کارگرداني اولين فيلم بلند وي در ٢٠٠٢ با نام درياچه نمک هموار ساخت. درياچه نمک توفيق تجاري ‏درخشاني کسب نکرد، اما گرفتن جان ها با شرکت آنجلينا جولي و دو نفر آدم پولکي با شرکت آل پاچينو قدرت پول ‏سازي وي را اثبات کرد. کار قبلي وي مزاحمت با شرکت شيا لئبوف- که آن زمان ناشناس بود- اولين توفيق بزرگ مالي ‏اش بود و اينک قرار است با همان بازيگر که کم و بيش شهرتي نيز به زده، آن را تکرار کند.‏

فيلم مضموني آشنا دارد که در گونه علمي تخيلي يکي از تم هاي اصلي شمرده مي شود يعني طغيان يا نافرماني ماشين ‏در برابر انسان. البته اين بار ماشين دليل بسيار موجهي در آغاز براي اين نافرماني دارد، انسان از توصيه صريح و ‏درست او استفاده نکرده و جان انسان هاي بيگناه ديگري را مي ستاند. تا اينجاي قصه که نوعي تقبيح فعاليت هاي ضد ‏تروريستي آمريکا است که خشک و تر را با هم مي سوزاند و به نظر مي رسد که ماشين-در اينجا آريا معروف به ايگل ‏آي يادآور هال ٢٠٠٠ فيلم اديسه فضايي کوبريک- محق است. اما زماني که ماشين-تقريباً بلافاصله- مانند سازندگانش ‏براي اثبات حقانيت خود به همان راه هايي شبيه روش سازندگانش متوسل مي شود همه چيز تبديل به يک قصه متوسط ‏از تئوري توطئه در تلفيق با گونه علمي تخيلي مي شود. چيزي مثل شبکه که اين بار توسط آدم ها کنترل نمي شود. البته ‏با توجه به حال و هواي زن ستيزانه موجود در دنياي غرب اين يکي دستگاه هم وجوهي زنانه و غير قابل انعطاف دارد ‏و جولين مور صدايش را به آن قرض داده است. ‏

چشم عقاب در نگاهي کلي يک فيلم کليشه اي است: جواني از زير کار دررو پس از تبديل شدن به متهم اشتباهي براي ‏پاک کردن نامش مي کوشد و در پايان دل دختري را هم به دست مي آورد. چيزي مثل مردي که زياد مي دانست که ‏نقطه اوجش نيز مانند آن در يک کنسرت مي گذرد. البته تمام اين کليشه ها –که امروزه مي شود کهن الگو هم نام داد- ‏قرار است در قالب داستاني به روز با بودجه اي ١٠٥ ميليون دلاري محصولي از اسپيلبرگ باشد براي سرگرم کردن ‏نوجوان ها، که هست. يعني هدف اصلي سازندگانش همين است و اندکي قدرت نمايي تکنولوژيک که اين بار نتوانسته ‏حتي دوستداران کودک نابغه هاليوود را وادار به مداحي کند. راجر ايبرت پس از دادن دو ستاره مي نويسد: لغت ‏مضحک براي توصيف فيلم بسيار ملايم است. فيلم حاوي يک لحظه معقول بعد از سکانس افتتاحيه نيست. ايگل آي حمله ‏به اطلاعات نيست، بلکه حمله به شعور است.‏

شخصاً فيلم را با وجود جلوه هاي چشمگير بصري خسته کننده يافتم و پر سر و صدا که چند باري در ميانه راه کسالت ‏آور هم شد. فيلم نتوانسته در دو هفته اول نمايش خود بيش از ٥٤ ميليون دلار به دست آورد و بعيد است که بتواند به رقم ‏قابل توجهي در حد بودجه اش نزديک شود. يکي از دلايل عمده اين نا موفق بودن در کنار موارد بالا، ناهمگوني ميان ‏دو ستاره اول فيلم است. ميشله موناهان را با يک من سريش هم نمي شود به لبئوف چسباند و احمقانه ترين صحنه فيلم ‏نيز بوسه زورکي پاياني اين دو نفر است. با اين حال اگر وقت و پول اضافي داريد مي توانيد به پاي اين بي جان ترين ‏اکشن پاييز تلف کنيد!‏
ژانر: اکشن، رازآميز، مهيج. ‏

‏قيد و بند‎‎‏ ‏Restraint

کارگردان: ديويد دنين. فيلمنامه: ديو وارنر. موسيقي: اليوت ويلر. مدير فيلمبرداري: سايمون دوگان. تدوين: رودريگو ‏بالارت. طراح صحنه: باب هيل. بازيگران: استفن موير[اندرو]، ترزا پالمر[ديل]، تراويس فيمل[ران]، جوآن ‏هانت[سرکار ادوينا بليني]، نيت جونز[تيم]. ٩٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٨ استراليا. نام ديگر: ‏Guests، ‏Power Surge، ‏Ravenswood‏. ‏

ديل و ران که به دليل ارتکاب به قتل تحت تعقيب هستند، هنگام فرار مجبور به کشتن فردي ديگر مي شوند. آن دو سر ‏راه شان براي تعويض اتومبيل و يافتن پول وارد خانه ويلايي بزرگي مي شوند که متعلق به اندرو دلال آثار هنري است. ‏ران بعد از گروگان گرفتن اندرو و تصاحب اتومبيلش تصميم به قتل وي مي گيرد، اما اندرو به آنها مي گويد در ازاي ‏زنده ماندنش حاضر است پول هنگفتي به آنها بدهد. فقط کافي است ديل نقش نامزدش را بازي کرده و براي نقد کردن دو ‏فقره چک درشت به بانک برود. کم کم مشخص مي شود که گابريل نامزد اندرو وي را شش ماه ترک کرده و به دليل ‏شباهت ميان ديل و گابريل، کششي ميان او و ديل نيز پديدي مي آيد. اين واقعه سبب بروز حسادت ران شده و او را در ‏کشتن اندرو مصمم تر مي کند. اولين چک نقد مي شود، اما سر و کله پليس محل نيز در اطراف خانه پيدا مي شود. اندرو ‏زير فشار ران آنها را با بهانه هاي مختلف دور مي کند، ولي يقين دارد با نقد شدن دومين چک کشته خواهد شد. پس به ‏دنبال يافتن راهي براي حفظ جان خويش است، در حالي که رازي هولناک را با خود حمل مي کند...‏

چرا بايد ديد؟

ديويد نونن يکي از شناخته شده ترين کارگردان هاي فيلم هاي تبليغاتي در استراليا است و سابقه همکاري مثبتي با افراد ‏مختلف از جمله مايکل جوردن و مايکل جي. فاکس دارد. با ساختن انيميشن کوتاه ‏Aches and Snakes‏ در ١٩٧٣ ‏شروع به فيلمسازي کرده و بعد از همکاري در ساخت فيلم فراغت خود را وقف دنياي تبليغات کرده است. تک مضراب ‏وي در سال ٢٠٠٣ ساخت فيلم کوتاه ‏The Waltz‏ بود و سرانجام اولين فيلم بلند خويش را با نام قيد و بند جلوي دوربين ‏برد. ‏

قيد و بند که مي شود معاني ديگري هم براي آن دست و پا کرد يک فيلم کم هزينه-نه مستقل- از سينماي استرالياست که ‏در نگاه اول ظاهري کليشه اي دارد. دو فراري شخصي را گروگان مي گيرند که خود مرتکب قتل شده و سپس جدال ‏براي بقا ميان آنها درمي گيرد. اما اين بار شخصيت ها هر کدام مشکلات رواني خاص خودشان را هم دارند که فيلم را ‏تبديل به اثري روانشناختي نيز مي کند. اندروز دچار هراس از فضاي باز است و به گفته خود، پدرش را به دليل رابطه ‏با نامزدش به قتل رسانده است(بعدها معلوم مي شود که پدرش زنده و در واقع نامزدش گابريل را شش ماه قبل کشته ‏است). ديل رقاصه استريپ تيز که از گذشته خود ناراضي است و در برابر ثروت و مکنت اندرو دچار ضعف مي شود. ‏ران عصبي و خارج از کنترل که عاشق ديل است، اما نمي تواند ديل را از گذشته اش جدا کند. ‏

فيلم سعي دارد به حال و هواي يک فيلم نوآر مدرن نزديک شود، بنابر اين همه چيزهاي اين نوع را در خود دارد: قتل، ‏دروغ، فريب و ... زماني که ديل شروع به پذيرش و فرو رفتن در قالب گابريل مي کند فيلم بيش از پيش پيچيده تر مي ‏شود. فيلم در واقع بازي موش و گربه اي هوشمندانه و پيچيده ميان اين سه نفر است که مي کوشد از افتادن به دام تئاتري ‏شده پرهيز کند و با اتکا به بازي هاي قابل قبول و طراحي صحنه سنجيده اش موفق به اين کار مي شود. در کنار اينها ‏افزوده هاي ظريف فيلمنامه نويس به کليشه هاي اين گونه-مانند هوشمندي دور از انتظار ران- سبب مي شود تا فيلم را ‏بيش از آنچه در آغاز ديده مي شود ارزيابي کنيم. همين ظرايف قيد و بند را از قالب يک فيلم جنايي معمولي دور کرده و ‏ويژگي هاي يک درام را به آن مي دهد. بازي ها همه خوب است، اما ترزا پالمر در نقش ديل مي درخشد و ستاره در ‏حال طلوع در سينماي انگليسي زبان است که قبلاً در ولف کريک و کينه ٢ او را ديده بوديم. اگر مدت هاست درام ‏جنايي خوبي نديده ايد، توصيه مرا براي تماشاي اين يکي بپذيريد!‏
ژانر: درام، مهيج. ‏

دانته ٠١‏‎‎‏ ‏Dante 01‎

کارگردان: مارک کارو. فيلمنامه: مارک کارو، پي ير بوردج. موسيقي: رافائل اليگ. مدير فيلمبرداري: ژان پوارزون. ‏تدوين: ليندا آتاب. طراح صحنه: برتران سيتز. بازيگران: لمبرت ويلسون[سن ژرژ]، لين دان فام[اليز]، دومينيک ‏پينون[سزار]، يان کولت[آتيلا]، فرانسوا لوانتال[لازار]، برونو لوشه[بودا]، سيمونا مايکانسکو[پرسيفونه]، ژرالد ‏لاروش[شارون]، فرانسوا حاجي لازار[مولوک]، لطفي يحيي جديدي[راسپوتين]، دومينيک بتنفيلد[‏BR‏]. ٨٨ ‏دقيقه.محصول ٢٠٠٨ فرانسه. ‏

زمان: آينده، مکان: آسايشگاه/زندان فضايي دانته ٠١ در انتهاي کهکشان. اينجا محل نگهداري بيماران رواني تحت ‏مراقبت هاي شديد است. با فرا رسيدن زنداني تازه اي که بازمانده برخورد سفينه اش با چيزي ناشناخته بوده و متهم به ‏قتل تمام همکاران خويش است، پزشکي به نام اليز نيز از راه مي رسد. او مسئول اجراي راه درماني تازه اختراع شده ‏اي است که مسئول قبلي پايگاه با آن موافقت ندارد. زنداني تازه که از سوي ديگر بيماران سن ژرژ نام مي گيرد، قادر به ‏تکلم نيست، اما صاحب نيرويي مرموز است که او را قادر مي سازد ديگران را شفا دهد. گويا اين نيرو بعد از برخورد ‏با چيز ناشناخته در وي ظاهر شده و ماموريت اصلي اليز نيز دريافت ماهيت آن است. وي ابتدا دارويي را که با خود ‏آورده روي ديگر بيماران آزمايش مي کند و سپس به سن ژرژ تزريق مي کند. اتفاقي که بيماران زنداني را به سوي يک ‏شورش رهنمون مي سازد. شورشي که در پايان زنداني و زندانبان را براي حفظ بقا مجبور به همکاري مي کند...‏

چرا بايد ديد؟

مارک کارو براي سينما دوستان و آشنايان با سينماي فرانسه نامي آشناست. همکاري او با ژان پي ير ژونه سبب اين ‏آشنايي است. کارو متولد ١٩٥٦ پاريس است و آشنايي اش با ژونه در سال ١٩٧٤ در يک جشنواره سبب شده تا بعدها ‏دو فيلم بلند-اغذيه فروشي و شهر کودکان گمشده- و سه فيلم کوتاه با يکديگر بسازند. دانته ٠١ اولين فيلم بلند مستقل او ‏محسوب مي شود که آن را با هزينه اي معادل ٨ ميليون يورو ساخته است. کارو در کنار نوشتن و کارگرداني، ‏بازيگري، طراحي انيميشن، تدوين و طراحي صحنه و لباس نيز مي کند و براي اغذيه فروشي نامزد نخل طلاي ‏جشنواره کن بوده است. ‏

دانته ٠١ با وجود ظاهر غلط اندازي که آن را مشابه فيلم هاي اقتباس شده از داستان هاي مصور مي کند و اين امر به ‏دليل سابقه کاري کارو پذيرفتني است، اثري هوشمندانه و سياه است که کارو براي غناي آن از عناصر ديني-مانند نام ‏ها- و فلسفي سود برده است. اما در جهت ساختار تمامي هم و غم خود را مصروف خلق اتمسفري کلاستروفوبيک کرده ‏است. اين امر سبب مي شود تا کساني که به دنبال هيجان هاي تکانشي معمول در اين فيلم ها هستند، خيلي زود ‏سرخورده شوند. حتي زماني که در سکانس پاياني سزار در ماموريت کليشه اي اش شکست مي خورد، بيننده خو کرده ‏به قرارداده ها عصيان مي کند و توقعات خود را از فيلمي با مايه هاي ‏Alien‏ برباد رفته مي بيند. اما براي بيننده سمج و ‏با حوصله فيلم جدا از مضامين ديني و فلسفي پيچيده(هر چه باشد سن ژرژ يک منجي پست مدرن و عيسي صفت مانند ‏نيو در ماتريکس است، گيرم با ديالوگ هاي کمتر)، يک اثر روانشناختي با مايه هاي علمي تخيلي است که خود را بيش ‏از حد جدي مي گيرد. اطمينان دارم هيچ کس بعد از تماشاي اين فيلم با خيال راحت به حرف هاي دانشمندان در زمينه ‏نانوتکنولوژي گوش نخواهد داد. چشم اندازي که کارو از اين تکنولوزي ترسيم مي کند، اهريمني است. ‏

فيلم پر از نشانه هايي از کارهاي پيشين کارو است از آدم هاي کچل تا حال و هوايي پادآرمان شهري، اما فاقد طنز و ‏حس و حالي است که مثلاً شهر بچه هاي گمشده داشت و اينجاست که فقدان ژونه به شدت رخ مي نماياند. اميد که در فيلم ‏بعدي اين استقلال به نتايج بهتري منجر شود. تا آن روز دوستداران سينماي علمي تخيلي و کارو مي توانند به همين يکي ‏قناعت کنند! ‏
ژانر: علمي تخيلي، مهيج. ‏


تک و تنها‎‎‏ ‏Mister Lonely

کارگردان: هارموني کورين. فيلمنامه: آوري کورين، هارموني کورين. موسيقي: جيسون اسپيسمن، ‏The Sun City ‎Girls‏. مدير فيلمبرداري: مارسل زايسکايند. تدوين: والاديس اسکارسدوتير، پل زوکر. طراح صحنه: ريچارد کمپلينگ. ‏بازيگران: ديه گو لونا[مايکل جکسون]، سامانتا مورتون[مريلين مونرو]، دنيس لوانت[چارلي چاپلين]، ورنر ‏هرتزوگ[پدر اومبريلو]، جيمز فاکس[پاپ]، مليشا مورگان[مدونا]، آنيتا پالنبرگ[ملکه انگلستان]، جيسون پنيکاک[سامي ‏ديويس جونيور]، اسمه کريد ميلز[شرلي تمپل]، جوزف مورگان[جيمز دين]، ريچارد استرنج[آبراهام لينکلن]. ١١٢ ‏دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان، فرانسه، ايرلند، آمريکا. ‏

مرد آمريکايي تنها و جواني که خود را به شکل مايکل جکسون در آورده و با رقصيدن در خيابان هاي پاريس روزگار ‏مي گذرند، هنگام اجراي نمايشي براي سالمندان با زني برخورد مي کند که خود را چون مريلين مونرو آراسته است. ‏زيبايي فرشته وار اين زن او را مجذوب خود مي کند و باب آشنايي با وي را مي گشايد. مريلين به وي مي گويد که خانه ‏اي بزرگ در کوهستان دارد که شوهرش بدل چارلي چاپلين و دخترشان بدل شرلي تمپل در آنجا انتظار وي را مي ‏کشند. او از مايکل دعوت مي کند تا همراه وي به آنجا برود، جايي که همه بدل افراد مشهورند و کسي پير نمي شود. ‏مايکل در آنجا با بدل پاپ، ملکه، سه کله پوک، جيمز دين، مدونا و ..آشنا مي شود. آنان در حال ساخت تماشاخانه اي ‏هستند تا در آن نمايشي اجرا کنند و اميدوارند همه مردم دنيا به ديدن آن بيايند. اما به زودي واقعيت هاي تلخ همه اين ‏روياهاي شيرين را بر هم مي ريزد...‏

چرا بايد ديد؟

هارموني کورين متولد ١٩٧٣ بوليناس کاليفرنياست. پدرش مستندساز است و براي شبکه ‏PBS‏ در جورجيا کار مي کند. ‏هارموني در نشويل بزرگ شده و در ١٩ سالگي فيلمنامه فيلم ستايش شده برو بچه ها را براي لري کلارک نوشته است. ‏شيفته موسيقي است و ترانه ‏Harm of Will‏ را براي بيورک سروده است. اولين فيلمش را در ١٩٩٧ با نام ‏Gummo‏ ‏ساخت که برنده جايزه فيپرشي جشنواره ونيز و جوايزي از جشنواره هاي روتردام و گاتام شد. ‏Gummo‏ علاقه کورين ‏را به ساختارهاي تجربي نشان داد، چيزي که در سومين فيلمش ‏Julien Donkey-Boy‏ با ارادتش به نهضت دوگما ‏تثبيت شد. ‏Julien Donkey-Boy‏ که ششمين فيلم نهضت دوگما محسوب مي شود، در جشنواره گيخون به شدت مورد ‏استقبال قرار گرفت و جوايزي هم کسب کرد. اما کورين در طول چند سال گذشته جز ساخت يک سريال و يک فيل ‏تلويزيوني و فيلم ويديويي ‏Corporate Ghost‎‏ فعاليت شاخص ديگري از خود بروز نداد. ‏Mister Lonely‏ يا تک و ‏تنها سومين فيلم بلند اوست که فيلمنامه آن را با همکاري برادرش نوشته است. فيلم هاي او به ندرت پيرنگ خطي دارند ‏و اغلب مجموعه اي از وقايع را تشکيل مي دهند که معاني سمبليک و گاه استعاري دارند. ‏

کسي که مي خواهد کورين را با اين فيلم بشناسد، بايد خود را آماده ديدن فيلمي به شدت غير معمول کند. داستاني با آدم ‏هايي غير عادي که شيفته شمايل هاي دنياي نمايش هستند و خود را به شکل آنها در آورده اند-در ايران هم يک چارلي ‏داريم-و بهتر بگويم در آنها مستحيل شده اند. اما قصه اي که اين افراد را به هم متصل مي کند در کنار داستان موازي ‏راهبه هايي که يکي از آنها بعد از سقوط از هواپيما صحيح و سالم به روي زمين فرود مي آيد، دست کمي از پيچيده ‏ترين قصه هاي سورئاليستي امثال بونوئل يا دالي ندارد. البته فاقد اصالت و عمق و حتي سرزندگي آنهاست، ولي بياييد ‏کمي انصاف به خرج بدهيم. چه کسي در آمريکاي امروز حاضر است ده ميليون دلار را به پاي چنين فيلمي بريزد که ‏بي ترديد در گيشه قادر به بازگرداندن سرمايه اش نيست؟ ان هم فيلمي که تمامي اسطوره هاي هاليوودي را بي محابا ‏زير تيغ بنشاند؟

تک و تنها که حاشيه صوتي زيبايي آن را همراهي مي کند نگاهي غريب به زندگي دروني افراد مشهور است، مي شود ‏آن را نگاهي وسواسي و خيال پرستانه نام داد که گذشته و حال را به هم پيوند مي دهد تا به پشت اين اسطوره ها نقب ‏بزند. تصور کنيد که واقعاً چارلي چاپلين که در زندگي واقعي اش زن بازي قهار بود و رسوايي هاي زيادي را تجربه ‏کرد با مريلين مونرو ازدواج مي کرد يا مريلين بر خلاف آنچه شهرت دارد همچون زني که در اين فيلم تصوير مي شود ‏موجودي غمگين ولي باهوش بود؟ يا آبراهام لينکلن، پاپ و ملکه افرادي مانند آنچه در اين فيلم ديده مي شوند بودند؟

با اين حال کرونين به رغم استفاده از بازيگراني مناسب-مانند ديه گو لونا بازيگر فيلم مادر تو را هم ...- حرف هاي پر ‏معني زيادي براي گفتن ندارد. تنها واجد حال و هوايي روياگونه است که آن را ديدني، اما گاه خسته کننده هم مي کند. ‏کرونين با فيلم هاي کم هزينه تر و کوچک ترش ثابت کرده بود که قدرت شوکه کردن تماشاگر را دارد، پس بهتر است ‏به سراغ همان فيلم هاي کوچک تر، کم خرج تر ولي منسجم تر بازگردد!‏
ژانر: کمدي، درام. ‏
‏ ‏

‏<‏strong‏>شب هاي سپيد‎‎‏ ‏Hvid nat

کارگردان: يانيک يوهانسن. فيلمنامه: آندرس توماس ينسن، يانيک يوهانسن. موسيقي: ينس اونماک، نيکلاي نورلوند. ‏مدير فيلمبرداري: ينس ماسبول. تدوين: پر ک. ک. کيرکه گارد. طراح صحنه: شارلوت بک. بازيگران: لارس ‏بريگمان[اولريک نيمان]، مورتن گرونوالد[ياکوب نيمان]، نيکلاس برو[برتل نيمان]، ريکه لوئيس آندرسون[کارينا ‏نيلسن]، آنه سوفي بيدر[کاميلا]. ١٠٠ و ٩٦ و ٩٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ دانمارک. نام ديگر: ‏White Night‏. برنده ‏جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل/مورتن گرونوالد و نامزد جايزه بهترين بازيگر/لارس بريگمان-بهترين بازيگر ‏زن/ ريکه لوئيس آندرسون-بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش مکمل زن/ آنه سوفي بيدر از مراسم بوديل، برنده جايزه ‏بهترين بازيگر/ لارس بريگمان و نامزد جايزه بهترين بازيگر زن/ ريکه لوئيس آندرسون-بهترين فيلم-بهترين طراحي ‏صحنه-بهترين فيلمنامه اصيل و بهترين بازيگر نقش مکمل/مورتن گرونوالد از جشنواره رابرت، برتده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد نقش مکمل/مورتن گرونوالد از مراسم زولو. ‏

اولريک نيمان معتاد به کار و مرفه، شبي به همراه همکارانش به يک بار مي رود. درگيري لفظي او با مردي مست ‏منجر به نزاع مختصري شده و مرد مست بر اثر افتادن به زمين مي ميرد. اولريک از برادرش برتل که وکيل است ‏درخواست مي کند تا وکالتش را بر عهده بگيرد. اما برتل به او مي گويد که پدرش-صاحب دفتر حقوقي- کس ديگري ‏بهتر از او را به اين کار گمارده است. اولريک خيلي سريع آزاد مي شود، ولي زماني که براي تشکر به منزل پدرش مي ‏رود با برخورد سرد او و اشاره اش به خانواده مرد متوفي روبرو مي شود. اولريک به سراغ همسر و دو فرزند مرد ‏متوفي مي رود و بعد از مشاهده وضعيت نابسامان آنها خانه اي ويلايي را که تازه خريده بود، به آنها واگذار مي کند. اين ‏کار او از سوي برتل و همسر اولريک با روي خوش پذيرفته نمي شود. به زودي رابطه سرد بين اولريک و همسرش ‏نيز باعث مي شود که آن دو از هم جدا شوند و همزمان اولريک کارش را نيز از دست بدهد. اولريک که مجبور شده ‏آپارتمانش را نيز بعد از طلاق به همسر سابقش واگذار کند، پريشان و بيخانمان در هتلي اتاق مي گيرد و روزها را به ‏خوردن مشروب و شب ها را به پرسه زدن در اطراف خانه اي که به همسر مرد متوفي بخشيده، سپري مي کند. کاري ‏که سبب مي شود زن به سراغ پدر اولريک برود...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

شب هاي سپيد يا شب هاي بي خوابي يکي از فيلم هاي شگفتي آفرين اين هفته است. يک درام روانشناختي بسيار قوي ‏درباره مردي که به دنبال بخشيده شدن است. احساس گناه بر زندگي او سايه افکنده، معتاد به کار شده و اين کار حتي ‏رابطه اش با همسرش را نيز کمرنگ ساخته است. سازنده اين فيلم از شمالي ترين منطقه زمين مي آيد. ‏

يانيک يوهانسون متولد ١٩٦٥ است. در اواخر دهه ١٩٨٠ در مدرسه سينمايي پر هولست شروع به تحصيل نموده و ‏سپس با ساخت و تدوين فيلم هاي تلويزيوني و کوتاه به فيلمسازي روي آورده است. در طول دهه ١٩٩٠ با ساخت فيلم ‏هاي داستاني کوتاه متعدد از جمله مرگ آرام موفق به دريافت جوايزي معتبر شد. اولين فيلم بلندش سرقت ‏رامبراند(٢٠٠٣) با توفيق تجاري نيز مواجه شد و جايزه بهترين بازيگر از جشنواره فيلم هاي نوآر ايتاليا را نيز به دست ‏آورد. فيلم دومش ظلمت در سال ٢٠٠٥ يک تريلر روانشناختي درباره تحقيقات مردي به نام ياکوب پيرامون مرگ ‏خواهرش در شب عروسي اش بود.‏

شب هاي سپيد نيز يک مطالعه موردي درجه يک درباره گناه، احساس مسئوليت و وابستگي ها خانوادگي است. چنين ‏جمله اي مي تواند خواننده را دچار اين اشتباه کند که گويا با فيلمي بي حس و حال و کند يا حتي مستندگونه روبرو است. ‏اما بگذاريد خيال تان را راحت کنم که کارگردان جوان فيلم، با چنان چيره دستي شخصيت هايش را پرداخته و به درام ‏ميان آنها شکل مي دهد که تنها از اساتيد برجسته سينما ساخته است. به همين دليل بيهوده نخواهد بود اگر فيلم را يک ‏تريلر روانشناختي بنامم. ‏

وقتي در آغاز فيلم با اولريک روبرو مي شويم سردي او را خيلي راحت به فرهنگ و رفتار حاکم در اين منطقه ارتباط ‏مي دهيم، دليل رفتار او و سعي بر بخشوده شدنش از سوي مرد مقتول را نيز به نوعي تلاش جهت نزديک شدنش به زن ‏قلمداد مي کنيم-چيزي که قصه را به کليشه اي عذاب آور شبيه مي کند- اما غافلگيري در پايان فيلم در انتظار ماست. او ‏بيشتر خواستار بخشيده شدن از سوي خواهري محبوب است که سال ها پيش ندانسته با دادن قرص هاي اکس باعث ‏مرگش شده و همين بر روابط او و تمامي اعضاي خانواده اش سايه افکنده است. فقط برادرش برتل مي کوشد ميان او ‏پدر پلي برقرار کند، و موفق نمي شود. زماني نيز که اولريک به ديدار پدر در آغاز فيلم مي رود تنها جمله بنيادين پدر ‏اشاره به خانواده مرد مست است. اولريک ندانسته در اين راه افراط مي کند، شغل و همسر و هر چيز را که دارد مي ‏بازد اما در پايان چيزي گران قيمت به دست مي آورد. او توسط پدرش بخشيده مي شود و به ميان خانواده بازمي گردد. ‏يقيناً او در آينده موفق خواهد شد، چون از باري گران نجات يافته است. او رستگار شده، چيزي که اغلب ما نيازمند آن ‏هستيم. ‏

يوهانسون دقايق اين سفر روحي و گذر از برزخ و اينکه چگونه يک مرگ حتي تصادفي مي تواند زندگي هاي ديگر را ‏دگرگون سازد و حس گناه يا مسئوليت نهفته در فرد را بيدار کند را با استادي تمام روايت مي کند. سينماي دانمارک در ‏کنار سوئد همواره پيشتاز اين عرصه در خطه اسکانديناوي بوده و شب هاي سپيد يکي ديگر از تازه ترين دستاوردهاي ‏آن است که بايد ببيند!‏
ژانر: درام. ‏

 



‏<‏strong‏>زير همان ماه‎‎‏ ‏La Misma luna

کارگردان: پاتريشيا ريجن. فيلمنامه: ليجيا ويلالوبوس. موسيقي: کارلو سيليوتو. مدير فيلمبرداري: چکو وارس. تدوين: ‏آلشکا فره رو. طراح صحنه: گلوريا کاراسکو، کارمن خيمه نز کاچو. بازيگران: آدريانو آلونسو[کارليتوس]، کيت دل ‏کاستيلو[روزاريو]، يوجينو دربز[انريکه]، کارمن ساليناس[کارمن]، گابري پوراس[پاکو]، مايا زاپاتا[آليسيا]، ماريا ‏روخو[رينا]، ماريا آلمادا[پادرينو]، يسه گارسيا[ديويد]، آمريکا فره را[مارتا]. ١٠٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ مکزيک، ‏آمريکا. نام ديگر: ‏Under the Same Moon‏. برنده جايزه ويژه بهترين فيلم اسپانيولي زبان از جشنواره آلما، برنده ‏جايزه هنرمند جوان براي بهترين فيلم و بهترين بازگر نقش اصلي/آدريانو آلونسو از جشنواره يانگ آرتيست. ‏

کارليتوس ٩ ساله به همراه مادربزرگش در مکزيک زندگي مي کند. چون مادرش روزاريو چهار سالي است که براي ‏کار به آمريکا رفته و در صدد است تا پس از کسب اجازه اقامت رسمي وي را نزد خود ببرد. روزاريو اين دوري ‏طولاني را فقط به قصد ساختن زندگي بهتر براي پسرش تحمل مي کند، و تنها با تماس هاي تلفني هفتگي اين درد را ‏تسکين مي دهد. تا اينکه کارليتوس مادربزرگش را از دست مي دهد و براي فرار از دست مردي که خود را عمو و قيم ‏وي مي خواند، مجبور به عبور قاچاق از مرز مي شود. هدف کارليتوس يافتن مادرش در لس آنجلس در کمتر از يک ‏هفته است، يعني روز تماس هفتگي موعود که روزاريو به فقدان مادر و عبور غير قانوني پسر از مرز پي خواهد برد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

دومين شگفتي اين هفته متعلق به سينماي مستقل آمريکاست. زير همان ماه مانند شب هاي سپيد درباره بنيان خانواده ‏است، اما از زاويه اي ديگر به تلاش هاي دو عضو يک خانواده براي پيوستن به يکديگر و در کنار اينها به معضل ‏بزرگ زمانه ما يعني مهاجرت و اقامت غير قانوني در کشوري ديگر مي پردازد. سازنده اين فيلم پاتريشيا ريجن خود ‏زاده گوادالاخاراي مکزيک است. ده سال قبل به نيويورک رفت و از دانشگاه کلمبيا فارغ التحصيل شد. از سه سال پيش ‏نيز در لس آنجلس زندگي مي کند. تاکون دو فيلم کوتاه با نام هاي مزرعه ذرت(٢٠٠٢) -برنده ٢٠ جايزه بين المللي- و ‏فيلم مستندعکس خانوادگي (٢٠٠٤)-برنده جايزه جشنواره سندنس- ساخته است. ‏

زير همان ماه قصه خود را به شکل موازي تعريف مي کند. از يک سو تلاش هاي مادر براي زندگي و کسب اجازه ‏اقامت در آمريکا از شرافتمندانه ترين راه ها که توام با رنج ها و تحقيرها و حق کشي هاي فراوان است و از ديگر سو ‏زندگي پر محنت کارليتوس که مجبور مي شود سفري پر خطر را براي پيوستن به مادر آغاز کند. هر دو نفر داراي ‏شخصيت هايي قدرتمند هستند. مادري که حتي با وجود عشق خالصانه اي که از سوي نگهبان مکزيکي تبار نثارش مي ‏شود، حاضر نيست اقامت قانوني به شرط ازدواج را به دست بياورد چون علاقه زيادي در خود نسبت به مرد نمي يابد. ‏و پسري که پشتکار و استقامت و عزت نفس را از وي به ارث برده، حاضر به انجام هر کار سختي است تا پول يا ‏خوراک و سرپناهي شايسته خويش دست و پا کند. همه اينها براي بودن با مادري است که بوسه اش از بوسه هر محبوبي ‏مي تواند لذت بخش تر باشد و خنده اش از هر تبسم يار شيرين تر و اشک خوشحالي اش گران قيمت تر از هر مرواريد ‏جهان...‏

اما ريجن هوشمندتر از اينهاست که به دام يک ملودرام قابل حدس و خوش بينانه بيفتد. اشاره هاي پشت سر هم او به ‏سختي هاي زندگي در مکزيک، تلاش براي عبور غير قانوني از مرز، يافتن کار و جنگ و گريز با مامورين اداره ‏مهاجرت، احجاف و تبعيض هاي اعمال شده از سوي کارفرماها و .... فيلم را به يک مطالعه موردي درباره اين پديده ‏نيز تبديل مي کند. ‏

زير همان ماه يک فيلم غني احساسي با بازي هاي قدرتمند-مخصوصاً آدريانو آلونسو در پنجمين فيلمش-است که ‏کارگردانش قصه خود را با تاني و قاب هايي زيبا روايت مي کند. وقتي به صحنه پاياني فيلم مي رسيم و چراغ راهنماي ‏خيابان خبر از به هم پيوستن مادر و پسر مي دهد، بي اختيار مي خواهيم بلند شويم و کف بزنيم. اين دستاورد در زمانه ‏ما کمتر نصيب هر کارگرداني مي شود! تماشاي فيلم را به شدت توصيه مي کنم. ‏
ژانر: درام. ‏

 

‏<‏strong‏>اين به جاي آن‏‎‎‏ ‏Quid Pro Quo

نويسنده و کارگردان: کارلوس بروکز. موسيقي: مارک مادرزباف. مدير فيلمبرداري: مايکل مکداناف. تدوين: چارلز ‏آيرلند، لورن زوکرمن. طراح صحنه: روشل برلينر. بازيگران: نيک اشتال[ايزاک نات]، ورا فارميگا[فيونا]، ايمي ‏مولينز[رينه]، ريچل بليک[جنيس ماسلوايت]، جسيکا هکت[ادي]، جيکاب پيتز[هيو]، تشلي اتکينسون[کندي]. ٨٢ دقيقه. ‏محصول ٢٠٠٨ آمريکا. ‏

ايزاک نات گوينده راديوي محلي نيويورک، بعد از سانحه اتومبيل در کودکي که منجر به فوت والدينش شده، روي ‏صندلي چرخدار مي نشيند. دريافت ايميلي ناشناس او را به محفلي راهنمايي مي کند که مردها و زنان متعددي بدون ‏داشتن هيچ گونه معلوليت در حال تظاهر به آن و نشستن روي صندلي چرخدار هستند. بعد از حضوري ناموفق در اين ‏محفل، تلفني از سوي ارسال کننده ناشناس ايميل او را به ملاقات حضوري فرا مي خواند. ايزاک با زني زيبا به نام فيونا ‏ملاقات مي کند که به او پيشنهاد مي کند در ازاي دريافت داستان زندگي اين اشخاص، قصه زندگي خود و ماجراي ‏معلوليتش را براي وي تعريف کند. اين ماجرا کم کم به شکل گيري علاقه اي ميان فيونا و ايزاک منجر مي شود. فيونا ‏معتقد است که ايزاک هنوز قادر به راه رفتن است، در حالي که خود او در حسرت نشستن روي صندلي چرخدار زندگي ‏مي کند...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

اين به جاي آن اولين فيلم کارلوس بروکز است که نخستين بار در جشنواره سندنس به نمايش در آمد و بر خلاف تقسيم ‏بندي رايج مي شود آن را نوعي فيلم کارآگاهي و رازآميز ناميد. چون بر اساس تعريف هاي بزرگان اين نوع، بهترين ‏داستان کارآگاهي آن است که در پايان کارآگاه متوجه شود درباره خودش تحقيق مي کرده. البته زن مرگباري هم وجود ‏دارد که راز و اروتيسم را در صندلي چرخدار يافته است(نوعي فتيشيسم). ‏

اگر فيلم تصادف کراننبرگ را ديده باشيد با مضمون تکنوسکس آشنا هستيد، اما اين به جاي آن که در نيمه اول خود بر ‏اين تم تاکيد دارد در ميانه راه پيرنگ ديگري نيز بر خط اصلي داستان مي افزايد. اين فيونا بوده که در کودکي ندانسته ‏باعث ايجاد سانحه اتومبيل براي نات و خانواده اش شده و در طول زندگيش همواره از اينکه ايزاک اسير صندلي ‏چرخدار بوده، زجر کشيده است. او خود را روحاً افليج مي داند و بر عکس ايزاک را واجد قدرت راه رفتن و تشخيص ‏او نوعي فلج عصبي است. تشخيصي که کم و بيش پر بيراه هم نيست و حتي اگر غلط باشد اين امر از ارزش تلاش هاي ‏او براي کمک به ايزاک و در نهايت خودش-رسيدن به رستگاري-چيزي کم نمي کند. ‏

فيلم پوشيده از عناصر خاطره، رويا، هوس و احساس گناه است و به فلج جسمي و روحي مي پردازد. چنين سوژه اي ‏براي اولين فيلم يک کارگردان اگر جسورانه نباشد، بيش از اندازه بزرگ است. اما بروکز موفق مي شود کشتي خود را ‏سالم به ساحل برساند، هر چند در دقايقي سبب کسالت تماشاگر مي شود. با اين حال تصويري که از زندگي خصوص ‏افراد داراي معلوليت هاي جسمي توسط وي ارائه مي شود به اندازه کافي جذاب و حتي در دقايقي آنقدر رمانتيک هست ‏تا دوستداران حادثه و هيجان را راضي کند!‏
ژانر: درام، مهيج. ‏

+ نوشته شده توسط نانا در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 12:25 PM |

‏‏"ابراهيم حاتمي‌کيا تفاوت کرده است". اين جمله شايد اولين جمله‌اي است که تمام سينما دوستان پس از ديدن دعوت به ‏خود و اطرافيانشان گفته‌اند. "دعوت" فيلم جديد در حال اکران ابراهيم حاتمي‌کيا، متفاوت‌ترين فيلم اوست که بيشتر با ‏نقدهاي منفي از سوي منتقدان روبرو شده است. اگر مانند مسعود فراستي فيلم دعوت را فيلمي بدانيم که جاي هيچ گونه ‏نقد و تفسير باقي نمي‌گذارد پس بايد درباره چه سخن بگوييم؟ ‏

davatnegahb.jpg


چند نگاه به فيلم دعوت و حواشي آن‏
‎چگونه ياد گرفتم دست از جنگ بردارم و به زن ها عشق بورزم‏‎

ابراهيم حاتمي کيا متولد اول مهرماه 1340 تهران، فارغ التحصيل رشته فيلمنامه نويسي از دانشکده سينما و تئاتر ‏دانشگاه هنر است. او فعاليتش را از سال 1360 به عنوان فيلمبردار در گروه تلويزيوني "روايت فتح" آغاز کرد و با ‏دستياري فيلم "توهم" در سال 1364 وارد سينما شد. حاتمي کيا اولين فيلم بلندش با نام "هويت" را در سال 1364 ‏ساخت. با فيلم هاي "ديده بان" در سال 1367 و "مهاجر" در سال 1368 نظر اغلب منتقدان سينما را به خود جلب کرد ‏اما با فيلم "از کرخه تا راين" در سال 1371 بيش از پيش شناخته شد و با فيلم "آژانس شيشه اي" در سال 1376 به اوج ‏خود رسيد. او براي اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه و بهترين کارگرداني در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر را از ‏آن خود کرد.‏

وي که به عنوان کارگرداني مولف و تأثير گذار در ژانر دفاع مقدس در سينماي ايران شناخته مي شود و بسياري از ‏منتقدان او را بهترين فيلمساز دفاع مقدس مي دانند تا کنون 15 فيلم سينمايي را در پرونده خويش ثبت کرده است.‏

‏"به رنگ ارغوان" سيزدهمين فيلم سينمايي حاتمي کيا در سال 1383 توقيف شد. او پس از اين اتفاق فيلم "به نام پدر" ‏را در سال 1384 کارگرداني کرد. عده اي معتقدند حاتمي کيا با اين فيلم از سينماي دفاع مقدس خداحافظي کرد.‏

اما ساخته جديد حاتمي کيا با نام "دعوت" فيلمي اجتماعي است که ساختاري اپيزوديک دارد و به سوژه "سقط جنين" ‏پرداخته است. فيلمنامه ي اين اثر را ابراهيم حاتمي کيا به اتفاق چيستا يثربي نوشته و از پنج اپيزود مجزا و متفاوت ‏تشکيل شده که پنج حکايت از زناني از طبقات اجتماعي گوناگون است که باردار شده اند و برخوردهاي متفاوتي در ‏مقابل همسرانشان با اين موضوع دارند...‏

حاتمي کيا درباره توليد اين فيلم مي گويد: اوايل سال 1386 تحقيقات در مورد موضوع سقط جنين را براي ساخت يک ‏فيلم سينمايي به گروهي محقق واگذار کرديم. تحقيقات ميداني از جنبه هاي حقوقي و اجتماعي انجام شد و اصل آن رسيدن ‏به قصه هاي اوليه بود. در اين زمان بود که چيستا يثربي به ما پيوست و به دليل نزديکي ديگاهمان احساس کردم بهتر ‏است کار نگارش را به او بسپارم.‏

‎حاشيه ها:‏‎
‏1ـ "دعوت" در ابتدا فيلمنامه اي هفت اپيزودي بود که يک اپيزود قبل از شروع فيلمبرداري کنار گذاشته شد و اپيزود ‏ديگري به نام "دانشجو" که ليلا اوتادي و پژمان بازغي بازيگران آن بودند براي اکران عمومي حذف شد.‏

حاتمي کيا در خصوص دليل حذف اين اپيزود گفت: به نظرم متن، بازي ها و حتي کارگرداني آن چندان موفق از آب ‏درنيامد. ضمن اينکه ما بايد فيلم را در مدت زمان معقول فيلم سينمايي حدود 100 تا 110 دقيقه جمع مي کرديم. در اين ‏شرايط بايد يک اپيزود قرباني مي شد که با توجه به دلايلي که برشمردم، اين اپيزود را از فيلم حذف کرديم.‏

‏2ـ يکي از جنجال هايي که پس از اعلام اسامي بازيگران مورد نظر حاتمي کيا براي فيلم "دعوت" به وجود آمد از سوي ‏هواداران و منتقدان ابراهيم حاتمي کيا بود. عده اي معتقد بودند که انتخاب بازيگراني همچون مهناز افشار و سيامک ‏انصاري و... پشت کردن حاتمي کيا به سينماي ارزشي اش است.‏

‏3ـ بنا بود "دعوت" از سوم مهرماه در گروه سينمايي آفريقا اکران شود که به دليل آماده نبودن کپي هاي اين فيلم براي ‏ارسال به سينماها اکران آن تا عيد فطر به تعويق افتاد اما براي اينکه اين فيلم مشمول جريمه نشود تا عيد فطر تنها در ‏سينما آفريقا به نمايش درآمد و توانست حدود 20 ميليون تومان بفروشد. طبق قوانين اگر تهيه کننده اي در موعد مقرر ‏اقدام به اکران فيلمش نکند، مشمول جريمه خواهد شد.‏

‏4ـ تيزرهاي مختلف اين فيلم با حضور بازيگران فيلم که مردم را به تماشاي فيلم دعوت مي کنند به صورت مداوم از ‏تلويزيون پخش مي شود.‏

‏5ـ حاتمي کيا با فيلم دعوت، رکورددار جشن سينماي ايران شد. وي با فيلم "دعوت"، نامزد دريافت هشت تنديس بخش ‏هاي اصلي جشن سينما ايران شد. فيلم جديد حاتمي کيا در بخش هاي بهترين فيلم، کارگرداني، فيلمنامه، بهترين بازيگر ‏نقش اول زن، بهترين فيلمبرداري، چهره پردازي، موسيقي متن و صدابرداري نامزد دريافت تنديس جشن سينماي ايران ‏شد که از اين ميان گوهر خيرانديش تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن را بدست آورد.‏

‏6ـ اکران خصوصي "دعوت" با حضور سيدمحمد خاتمي به عنوان ميهمان ويژه و جمعي از سينماگران در مجموعه ‏فرهنگي آسمان برگزار شد. کمال تبريزي، محمدعلي نجفي، علي معلم، ثريا قاسمي، بهرام بهراميان، مهناز افشار، ‏آناهيتا نعمتي، مرتضي رزاق کريمي، مصطفي رزاق کريمي، مهدي کريمي، مجيد مشيري، نگار فروزنده و سيما ‏تيرانداز از جمله ميهمانان اين مراسم بودند.‏

حاتمي کيا در اين نشست گفت: نفس تماشاگر اينقدر براي من محترم است که وقتي پس از چند سال دوري از سينما الآن ‏اينجا هستم به هيچ چيز جز او نمي توانم فکر کنم.‏

‏7ـ حاتمي کيا در نشست مطبوعاتي فيلم "دعوت" که در دفتر حک فيلم برگزار شد، گفت: چندان مايل نيستم کودکان به ‏تماشاي اين فيلم بنشينند و مايل بودم در تبليغات آن ذکر مي شد فيلم براي بالاي ۱۸ سال است. اما چون اين کار را ‏فريدون جيراني براي يکي از فيلم هايش کرده و وجهه تبليغاتي بدي گرفته بود، از آن صرف نظر کردم. گرچه معتقدم ‏‏"دعوت" بسيار پاستوريزه تر از برنامه هاي تلويزيون جمهوري اسلامي ايران است و مي توان آن را فيلمي اخلاق گرا ‏دانست.‏

‎منتقدان چه مي گويند؟!‏‎

از زمان شروع اکران عمومي فيلم سينمايي "دعوت" منتقدان به تحليل و نقد اين فيلم پرداختند که ترجيع بند تمام آنها "پا ‏گذاشتن حاتمي کيا به دنيايي جديد و کاملاً متفاوت از آثار پيشين" اين کارگردان است.‏

سعيد مروتي در مطلبي که در همشهري آنلاين منتشر کرد "دعوت" را پاسخ به آن هايي مي داند که "به نام پدر" را ‏فيلمي کهنه با آدم هاي تکراري خواندند. او با اشاره به اينکه "دعوت" بعد از "ارتفاع پست" و "به رنگ ارغوان" ‏سومين اثر حاتمي کياست که به دور از فضاي جبهه و آدم هاي جنگ جلوي دوربين رفته است، مي افزايد: "چه كسي ‏مي‌توانست تصور كند حاتمي‌كيا روزي درباره سقط جنين فيلم بسازد؟ تصويرگر مردان سلحشور و آرمان‌گرا، حالا در ‏فيلم تازه‌اش به زن‌ها اهميت داده و مردان را در حاشيه قرار مي‌دهد. حاتمي‌كيا با فيلم تازه‌اش، تماشاگر را به تماشاي ‏دنيايي تازه "دعوت" مي‌كند؛ دنيايي که ارتباطي با "از کرخه تا راين" و "آژانس شيشه اي" ندارد."‏

وي "دعوت" را حاصل تلاش فيلمسازي مي داند كه سعي مي‌كند با زمانه جلو بيايد، از پيرامونش غافل نباشد و به ‏رخدادهاي جامعه واكنش نشان دهد اما در ادامه مي افزايد: "اينكه دستاورد او در اين رويكرد تازه چه اندازه قابل توجه ‏است يك بحث است و شجاعت فيلمسازي كه اين ريسك را مي‌پذيرد كه خود را از تمام مولفه‌هاي موفق و ‏امتحان‌پس‌داده‌اش، خلع‌سلاح كند يك بحث ديگر. چنين جسارتي اگر در نحوه نگاه به معضل سقط جنين نيز به خرج داده ‏مي‌شد، حالا "دعوت" بسيار تماشايي‌تر از اين مي‌شد كه حالا هست."‏

مروتي اين فيلم را يك اثر اجتماعي كاملاً اخلاقي مي داند که با روايت 5 داستان كوتاه، تجربه‌اي در بيان موجز نيز به ‏شمار مي‌آيد اما اين نکته را نيز ذکر مي کند که: "اين اپيزودها فراز و نشيب‌هايي دارند و يكدست به نظر نمي‌رسند. ‏همين‌طور كه در به‌كارگيري بازيگران نيز اين فرازونشيب‌ها مشاهده مي‌شود."‏

وي در خصوص بازي بازيگران اين فيلم معتقد است مريلا زارعي و گوهر خيرانديش بازي‌هاي خوبي دارند اما برخي ‏از بازيگران متناسب با نقش به نظر نمي‌رسند و يا در اجرا نتوانسته‌اند خاطره خوش بازي‌هاي درخشان آثار قبلي ‏حاتمي‌كيا را زنده كنند. مروتي يکي از نقاط ضعف "دعوت" را محمدرضا فروتن در نقش يك كارگر لر مي داند و ‏اظهار مي دارد مهناز افشار با بازي اغراق‌آميزش، عملاً نتوانسته ظرايف كاراكتر را درست از كار دربياورد.‏

سعيد مروتي در پايان تحليلش از "دعوت" مي نويسد: "برخلاف اغلب آثار قبلي فيلمساز، اين‌بار مردان در حاشيه ‏نشسته‌اند و زنان در كانون ماجرا قرار گرفته‌اند. فيلم از اين منظر مي‌تواند مخاطبان تازه‌اي را براي حاتمي‌كيا دست و ‏پا كند، هر چند كه بعيد به نظر مي‌رسد دوستداران سينماي او، با اين فيلم چندان ارتباط برقرار كنند. آنها همچنان ‏آرزومندند كه حاتمي‌كيا بازهم بتواند فيلم خوب بسازد."‏

محمد متوسلاني کارگردان فيلم "جستجوگر" و از داوران دوازدهمين جشن خانه سينما نيز در ارزيابي خود از حضور ‏کارگردانان مطرح در جشن امسال، گفت: فيلم هايي نظير "دعوت" ساخته ابراهيم حاتمي کيا جزو آثار مطرح به نمايش ‏درآمده امسال بود که البته نتوانست انتظارات را برآورده کند.‏

محمدحسن ساکي نيز در مطلبي تحت عنوان "پنج قلوي نارس" که در شماره 75 نشريه "صنعت سينما" به چاپ رسيده ‏است به نقد "دعوت" پرداخته است. وي در آغاز اين تحليل اظهار داشته: "نام حاتمي کيا آنقدر بزرگ است که بر روي ‏هر فيلمي باشد براي ما کفايت مي کند که به ديدنش برويم. حالا به اين نام اضافه کنيد خيل کثيري از ستارگان سينما و ‏باز اضافه کنيد موضوع جنجالي سقط جنين را. روي کاغذ همه چيز براي ديدن فيلمي متفاوت و پرمخاطب آماده است. ‏اما روي پرده چنين اتفاقي رخ نمي دهد."‏

وي در ادامه اپيزودهاي مختلف فيلم را بررسي کرده و معتقد است از همان دو اپيزود اول (با بازي مهناز افشار و ‏سيامک انصاري ـ محمدرضا فروتن، سحر جعفري جوزاني) مي توان فهميد بنيادي ترين معضل فيلم عدم ارتباط ميان ‏اپيزودها است. ساکي دو اپيزود اول را در حد فيلم هاي کوتاه آماتورگونه مي داند. از ديد او اپيزود سوم (با بازي گوهر ‏خيرانديش و رضا بابک) قابليت يک فيلم بلند را دارد اما نمي تواند از قابليت هاي خود استفاده کند.‏

او با اشاره به قوي بود اپيزود چهارم، اين اپيزود (با بازي کتايون رياحي و مجيد مشيري) را بهترين اپيزود فيلم مي داند ‏و معتقد است مخاطب بر پرده ي سينما مي خواهد آن زندگي را که تجربه نکرده ببيند در حالي که در اين بخش با چند ‏ديالوگ ساده سر و ته قضيه هم مي آيد.‏‎ ‎
اين منتقد اپيزود پنجم (با بازي مريلا زارعي و فرهاد قائميان) را هم در حد تبديل شدن به يک فيلم بلند مي داند که ‏فيلمساز نتوانسته از ايده ي خود بهره کافي ببرد و به نوعي آن را مي سوزاند.‏

ساکي در انتها در خصوص اپيزودي که حذف شده اين سوال را مطرح مي کند که "با توجه به عدم ارتباط قسمت ها آيا ‏واقعاً آن اپيزودي که حذف شده ضعيف ترين بوده يا اينکه چون در اپيزودهاي ديگر بازيگران پولسازتري بودند، ‏مصلحتي ديگر حکم مي کرد؟" و با اين جمله مطلبش را پايان مي دهد: "کودک يا بايد هفت ماهه به دنيا بيايد يا نه ماهه. ‏زايمان در ماه هشتم خطر مرگ کودک را دارد."‏

امير قادري از ديگر کساني است که "دعوت" را نقد کرده است. وي در خصوص آدم هاي موثر فيلم مي گويد بازيگران ‏زن فيلم کم کم بر فيلم سايه مي اندازند و بازي اغراق شده شان اغلب تأثير منفي مي گذارد؛ اما در نهايت به نظر مي ‏رسد فيلم را صاحب شده اند.‏

اين منتقد سينماي ايران در شماره ي 66 هفته نامه "شهروند امروز" در بخش راهنماي فيلم با اشاره به صادقانه بود فيلم ‏‏"دعوت" و اولين کار کارنامه کارگردانش که صريح و بي حاشيه به فضاي اجتماعي معاصر شهري گريز زده، نظرش ‏را اينچنين بيان کرده است: "اين شايد ضعيف ترين فيلم کارنامه ابراهيم حاتمي کيا باشد با اين وجود باور کنيد از "به نام ‏پدر" فيلم اميدبخش تري است."‏

وي نکته مثبت فيلم را ارتباط خوب کارگردان با بازيگرانش ارزيابي مي کند و معتقد است اگرچه قرار نيست بازي ‏خيلي خوبي ببينيم اما اغلب بازيگران با تمام وجود در برابر دوربين حاتمي کيا ظاهر شده اند و خودشان را در اختيار ‏داستان قرار داده اند.‏

بر خلاف امير قادري، سحر طلوعي که معتقد است حاتمي کيا خنثي و آرام شده و تنها ژست اخلاقي مي گيرد در وبلاگ ‏شخصي اش ابراهيم حاتمي کيا را متهم مي کند که دروغگوترين و رياکارترين فيلمش را تحويل تماشاگر مي دهد و مي ‏نويسد: «حاتمي کيا بي آن که روي فضاي پر از نفرت و کينه دور و بر نوزاد زوم کند يا دست کم حواسش به فضاي ‏پيراموني او باشد، فقط نوزاد را به زور وارد داستان مي کند. اي کاش اين فضا فقط به همان اندازه زمستان و سرما و ‏برف موجود در فيلم خشن و سرد باشد. نوزاد ناخوانده حاتمي کيا با پدري رو به رو خواهد شد که او را نمي خواهد (پدر ‏اپيزود پنجم). با مادري طرف است که در آن مقطع زماني به کارش بيشتر علاقمند است تا بچه (مادر اپيزود اول). با ‏خواهراني طرف است که او را مايه بي آبرويي خانواده شان مي پندارند (خواهران اپيزود سوم). با اين وضعيت نوزاد ‏‏"بايد" متولد شود، چون "هديه خدا است". اين پيام اخلاقي حاتمي کيا براي بيننده است. دست حاتمي کيا همين جا رو مي ‏شود. رياکاري اش همين جا لو مي رود. ثريا قاسمي فيلم چقدر به آدم هاي دنياي خارج از فيلم شباهت دارد؟ او بيشتر ‏دستپخت تخيلات نويسنده است تا واقعيت.»‏

اما ساسان اميرکلايي در يادداشتي در "سايت سينماي ما" نوشته است: « حقيقت اينست که هر اتفاقي که در فيلمهاي ‏حاتمي کيا مي افتد، ما به ازاي بيروني دارد. براي پيش بيني اينکه در دعوت آدم ها چه مي کنند بايد زمانه ي حال را ‏دريافت؛ هر اتفاقي که در جامعه مي افتد در فيلم حاتمي کيا نمود پيدا مي کند.»‏

فواد آرام يکي ديگر از نويسندگان سايت سينماي ما هم دعوت را فيلمي ملال آور مي داند اما معتقد است اين اثر چندان ‏هم نااميدکننده نيست: «يادمان باشد او همه اين چيزها را براي اولين بار مي آزمايد. پس چشم به راه آينده مي مانيم تا ‏ببينيم پس از دعوت چه خواهد شد.»‏

وي "دعوت" را در چند مورد در ميان آثار حاتمي کيا صفت اولي مي داند: «اولين همکاري با يک فيلمنامه نويس زن/ ‏حضور محوري زن ها، اولين فيلم شهري، اولين همکاري با ستاره ها» و مي نويسد: «حاتمي کياي پيام رسان مي ‏خواهد پاکي و سفيدي را از دل جامعه اي که راستش چندان پاک و سفيد نيست نشان مان دهد. مي خواهد هيچ کودک ‏معصومي قرباني نشود. ولي ما که در بطن اين جامعه زندگي مي کنيم و مي دانيم خيلي از صحنه هاي حقيقي به سياهي ‏فيد مي شوند چگونه با دعوت کنار بياييم؟ آنچه حاتمي کيا نشان مي دهد جامعه اي است آرماني. اتوپياي او اتوپياي ما هم ‏هست. اما اين اتوپيا با نمايش غيرواقعي فضاي امروز محقق نخواهد شد. براي همين هم بعد اجتماعي دعوت ـ به رغم ‏سوژه حساسش ـ گزنده نيست.»‏

پرويز نوري هم با نقد اين فيلم در شماره 68 هفته نامه "شهروند امروز" "دعوت" را خالي از حس و حال دانسته و ‏نوشته است: «ابراهيم حاتمي کيا به گونه اي ناگهاني از فيلم هاي سخت مردانه (چون "ديده بان"، "مهاجر" و "از کرخه ‏تا راين") به يک فيلم کاملاً زنانه "دعوت" خيز برداشته است. عيبي هم ندارد. بسياري از فيلمسازهاي ديگرمان هم ‏سراغ اين نوع فيلم رفته اند و اتفاقاً موفق هم بوده اند. اما اين فيلم حاتمي کيا ـ اگر آن را با کارهاي شاخص او قياس ‏نکنيم ـ خوب نوشته و نسبتاً خوب هم کارگرداني شده است... تم انساني "دعوت" حاتمي کيا که مي گويد سقط جنين بد ‏است و خداوند بچه را به اين دنيا دعوت کرده ـ هر چند واضح و مبرهن ـ اما از طريق قصه هايي که سنجيده در سرما و ‏برف مي گذرد، با فيلمنامه اي جمع و جور، با فيلمبرداري يکدست، با بازيگراني مناسب، با طراحي و رنگ و ‏کارگرداني حساب شده، انگار اين فيلم شيک و فمينيستي چيزي کم و کاست ندارد. چرا، فقط يک چيز؛ حس و حال»‏

علي عمادي نيز در مطلبي که تحت عنوان "سرمايه اي که يک شبه به دست نيامد" در همشهري آنلاين منتشر کرده است ‏با اشاره به اعتماد مخاطبان به حاتمي کيا تصميم نهايي در خصوص "دعوت" را بر عهده ي مخاطب گذاشته است: ‏‏«حالا ابراهيم حاتمي‌كيا با فيلمي متفاوت از كارنامه خود دوباره به سينما بازگشته است. "دعوت" مانند هيچ‌كدام از ‏فيلم‌هاي ديگر او نيست. تماشاگران حق دارند از فيلم خوششان بيايد يا برعكس. اما از حالا زود است تا درباره اعتمادي ‏كه حاتمي‌كيا توانسته در جلب مخاطبان خود به‌دست آورد، قضاوت كرد. مسلماً آنهايي كه دوست دارند حاتمي‌كيا را مال ‏خود كنند از ديدن چنين فيلمي جا مي‌خورند اما بايد ديد داوري مردم از فيلم چيست؛ آيا هنوز آنها ردپاي صداقت را در ‏آخرين ساخته او مي‌يابند يا از حاتمي‌كيا هم دلزده مي‌شوند؟ زمان همه چيز را معلوم مي‌كند.»‏

سايت خبري الف هم در مطلبي با عنوان «دعوت فيلمي که يک بار ديدن آن هم مشقت بار است» انتقادهاي تندي را به ‏فيلم جديد حاتمي کيا وارد کرده و نوشته است؛ «به جرأت مي توان گفت حاتمي کيا در آثار اخير خود چه در تلويزيون و ‏چه اينک در سينما به وضوح ناموفق عمل کرده است.‏

اگر نيش و کنايه هاي غيرمنصفانه زماني باعث شد کارگردان مهاجر، از کرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف، آژانس ‏شيشه يي، روبان قرمز و ارتفاع پست تصميم بگيرد ديگر فيلم جنگي نسازد، اما واقعيت تلخ ضعف فاحش آثار اخير به ‏مراتب دردناک تر از انتقادات نرم گذشته است.» نويسنده اين سايت در پايان از حاتمي کيا خواسته است بار ديگر به ‏سينماي جنگ بازگردد.‏

اما در مطلب ديگري که به قلم اميرحسين تمنايي در سايت "الف" منتشر شد، تمنايي نوشته است: «در مورد "دعوت" ‏دو نوع نقد با هم پيوند دارد: الف ـ نقد فيلم، ب ـ نقد سازنده فيلم.»‏

وي اين نکته را مورد توجه قرار داده که اکثر کساني که اين روزها به نقد "دعوت" مي پردازند معتقدند موضوع فيلم، ‏موضوع قابل تأملي است ولي اين فيلم را ابراهيم حاتمي کيا نبايد مي ساخت.‏

او در ادامه مي نويسد: «علاقه مندان به سينما نيز بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه حاتمي كيا يك كارگردان است و ‏حق دارد هر فيلمي بسازد. يك روز از جنگ گفته امروز از اخلاق مي گويد. تصور مخاطبان از حاتمي كيا بايد يك ‏تصور "انعطاف پذير" باشد نه يك تصور قالبي غير قابل تغيير.»‏

تمنايي حاتمي کيا را سرمايه ي ملي مي نامد که نبايد او را تخريب کرد و نوشته است: «حاتمي كيا هر چند مختار است و ‏آزاد است به عنوان كارگردان هر فيلمي بسازد اما نبايد از ياد ببرد كه مخاطبش به محض شنيدن اسم حاتمي كيا، نامهايي ‏چون آژانس شيشه اي، از كرخه تا چهره عباس حيدري و حاج كاظم و سلحشور به ذهنش مي آيد و مخاطبش نمي تواند ‏حاتمي كيا را بدون آژانس و... تصور كند. اگر محمدحسين لطيفي بعد از روز سوم كه فيلمي با موضوع جنگ است، ‏توفيق اجباري را كه يك فيلم تجاري است را مي سازد، مخاطب و منتقدان آنرا پس نمي زنند و اين همه انتقاد نمي كنند و ‏اين فرق حاتمي كيا با بقيه كارگردانان است. نكته اي كه شايد كارگردان مولف ما بايد كمي بيشتر به آن فكر كند!»‏

علي باقرلي نويسنده ي سايت انتخاب از ديگر کساني است که در مطلبي با عنوان "مي خواهم زنده بمانم!" ابتدا آثار ‏سينمايي حاتمي کيا قبل از "دعوت" را به دو دسته کلي تقسيم مي کند و در ادامه ذکر مي کند: «حاتمي کيا براي اولين ‏بار سعي كرده يك فيلم تلخ با ديدگاه اجتماعي بسازد. ولي آيا اين تفاوت براي او امتياز مثبتي محسوب مي شود يا نقطه ‏ضعف؟ البته اينكه فيلمسازي بخواهد تجربه گرا باشد و قدرت ريسك در عوض كردن ساختار فيلم - و سينمايش - را ‏داشته باشد، في نفسه چيز خوبي است كه مي شود اسمش را «جسارت» گذاشت، اما اين جسارت زماني ارزشمند است ‏كه فيلمساز، شناخت لازم را از آن مديوم يا مضمون داشته باشد و نتيجه كار، اثري منسجم و قابل قبول از آب دربيايد كه ‏اين مؤلفه متأسفانه به هيچ وجه در "دعوت" ديده نمي شود و فيلم به بدترين و ضعيف ترين كار حاتمي كيا تبديل شده و ‏اين از كارگردان توانمند و آزمون پس داده موفقي چون او بعيد است.»‏

وي معتقد است ساختار «اپيزوديك» كار (كه حاتمي كيا براي اولين بار از آن استفاده كرده است) بيشترين لطمه را به ‏انسجام روائي فيلم وارد كرده و نكته تعجب برانگيز اينجاست كه اتفاقاً حاتمي كيا يك فيلمساز داستان گو است و در اين ‏زمينه تبحر فراواني دارد. اما در اين فيلم، ما با داستانك هاي زيادي رو به رو مي شويم كه بعضي از آنها مي توانستند ‏ايده اوليه جذابي براي ساختن يك فيلم كامل باشند ولي در اينجا همه آنها بدون هيچ نتيجه گيري، عقيم مي مانند كه در ‏نهايت مخاطب را با يك اثر مغشوش و سردرگم رو به رو مي كنند، ضمن اينكه، داستانك ها از لحاظ روايي نيز هيچ ‏ربطي به هم ندارند و هيچ كدام تكميل كننده ديگري نيستند.‏

باقرلي شروع فيلم را خوب قلمداد مي کند اما اين موضوع را مطرح مي کند که در جايي که مخاطب منتظر نتيجه است ‏داستان قطع مي شود و اپيزود دوم شروع مي شود.‏

او بازي محمدرضا فروتن را تصنعي و نچسب مي داند و اپيزود دوم فيلم را بدترين اپيزود فيلم مي نامد. وي معتقد است: ‏‏«به دليل پرداخت نكردن درست داستانك ها در عمل نتوانسته به ساختار درهم فيلم نظمي مؤثر ببخشد. از مشكلات ديگر ‏فيلم آن است كه اپيزودها از لحاظ مدت نمايش و جذابيت يك دست نيستند و از لحاظ درجه خوبي و بدي در نوسانند.»‏
علي باقرلي در نهايت مي نويسد: «جان كلام اينكه اين مضمون و اين جنس سينما، از دنياي حاتمي كيا دور است و به ‏گروه خوني او نمي خورد و فتح گيشه براي اين فيلمساز برجسته ما، نبايد به قيمت از دست رفتن اعتبار وي باشد. زمان ‏نشان داده كه وي فيلمساز باهوشي است و مطمئناً او با تمركزي دوباره مي تواند جايگاه معتبرش در سينما را حفظ كند.»‏
سعيد احمدي پويا نيز در وبلاگ (هست شب) در مطلبي تحت عنوان "هميشه، يک پاي قضيه مي لنگد" به نقد "دعوت" ‏پرداخته و نوشته است: «نکته‌ي قابل ذکر، فرض اشتباهي‌است که فيلم بر روي آن استوار شده است. فيلم پنج زني را به ‏تصوير کشيده‌است که کودکشان سقط نشد و مادر و کودک سالم ماندند. بنا به آمار سازمان بهداشت جهاني در هر ساعت ‏‏30 زن بر اثر سقط جنين غير پزشکي مي‌ميرند و اين آمار گاه روزانه به 750 نفر مي‌رسد. با اين توضيح، آيا اين فيلم ‏خيلي غيرواقعي جلوه نمي‌کند که هيچ‌گونه همذات‌پنداري را در ذهن مخاطب برنمي‌انگيزد و مخاطب احساس مي‌کند که ‏فيلم با هر ترفندي‌ مي‌خواهد اعلاميه‌اي بر عليه "سقط جنين" باشد، بدون آن که زواياي آن کاويده بشود و نتيجه‌‌گيري به ‏مخاطب واگذار شود. شايد اين بار کارگردان مولف سينماي ايران، سوژه بکري براي فيلم يافته‌است و از فضاهاي ‏هميشگي خود فاصله گرفته‌است، اما براي آن که از جنس آدم‌هاي قصه‌اش نيست و دنياي او با آنها فاصله نجومي‌ دارد، ‏نتوانسته است قصه آنها را خوب تعريف کند و به قول شازده کوچولو، هميشه، يک پاي قضيه مي‌لنگه!»‏

در کنار تمام اين ها روزنامه ي اعتماد ملي در مطلبي با عنوان "دعوت به گفت‌وگو درباره موضوعي مهم كه مسكوت ‏گذاشته شده است" به نقد "دعوت" پرداخته است.‏

نويسنده ي اين تحليل ابراهيم حاتمي‌كيا را فيلمساز مهمي مي داند که بخشي از اهميتش را از موضوع‌هايي مي‌گيرد كه ‏درباره‌شان فيلم مي‌سازد و حاتمي کيا را از معدود كارگرداناني مي داند كه در فيلم‌هايش درباره چيزهايي حرف مي‌زند ‏كه به "مساله" تبديل شده‌اند و براي همين موضوع‌هاي مطرح شده در فيلم‌هاي او قابليت اين را دارند كه به موضوع ‏گفت‌وگوهاي عمومي اجتماعي و حتي سياسي تبديل شوند. وي در ادامه مي نويسد: «اما اين سخن بدين معنا نيست كه ‏پاسخي كه او به مساله طرح شده مي‌دهد بهترين پاسخ باشد يا حتي توصيفي كه از مسأله مي‌كند، توصيفي كامل باشد. او ‏معمولا‌ توصيف و پاسخ خودش را به مسأله مطرح‌شده مي‌دهد و خودش آدمي انتزاعي نيست. او معمولا‌ كساني را ‏نمايندگي مي‌كند و اين يكي ديگر از دلا‌يل اهميت حاتمي‌كيا و سينماي او است.»‏

نويسنده ي اعتماد ملي موضوع "دعوت" يعني (سقط جنين) را مورد بررسي قرار داده و نوشته است: « مسأله‌اي كه ‏اگرچه گريبانگير زنان و حتي مردان بسياري است، اما در اين باره‌ در فضاي عمومي كمتر گفت‌وگو مي‌شود. حاتمي‌كيا ‏در دعوت تمام تلا‌ش خود را به كار بسته تا كاري بي‌طرفانه و توصيف‌گر ارائه كند، اما در نهايت مي‌توان گفت دعوت ‏فيلمي است عليه سقط جنين. در اين فيلم اگرچه به مصائب زناني كه دچار بارداري ناخواسته مي‌شوند، اشاراتي مي‌شود ‏اما آنچه مي‌توان از فيلم نتيجه گرفت، تعريضي ظريف به سقط جنين است. در دعوت بارها تاكيد مي‌شود كه كودك هديه ‏خداوند است و حتي تاكيد مي‌شود كودك به دعوت ما (زن و مردي كه كودك حاصل رابطه آنان است) آمده است. طبيعي ‏است كه طرح چنين ديدگاهي از منظري فمينيستي قابل نقد باشد و احتمالا‌ بتوان اين ديدگاه را از زاويه حقوق زنان و ‏تاثيري كه در زندگي و انتخاب‌هاي پيش‌روي زنان مي‌گذارد به چالش كشيد. با اين همه نبايد از كارگرداني كه خود ‏داراي اعتقادها و ديدگاه‌هايي روشن است انتظار داشت كه طبق اعتقادهاي ديگران فيلم بسازد. حاتمي‌كيا فيلم خودش را ‏ساخته و ديدگاه خودش را طرح كرده است. اهميت او در پاسخي نيست كه به مساله چالش‌برانگيز (سقط جنين) داده، بلكه ‏در انتخاب اين موضوع و گشودن بحثي درباره آن است. او مساله‌اي را طرح كرده و پاسخ خود را به اين مساله داده و ‏اين نه تنها پايان كار نيست كه تازه آغاز كار است.»‏

نويسنده در ادامه نوشته است: «مي‌توان گفت اين فيلم دعوتي است به گفت‌وگو درباره موضوعي مهم كه مسكوت گذاشته ‏شده است. ‌ حاتمي‌كيا سعي كرده است زناني از طيف‌هاي مختلف را در برابر اين مسأله قرار دهد و همين موضع اين ‏امكان را براي تماشاگر فراهم كرده است همچنان كه امكان ارزيابي و مقايسه موقعيت‌هاي مختلف را پيدا مي‌كند، امكان ‏ارزيابي و مقايسه مواجهه كارگردان با موقعيت‌هاي مختلف را نيز داشته باشد.»‏

وي اپيزود اول را براي "دعوت" شروعي مايوس‌كننده مي داند و بازي مهناز افشار را اغراق آميز و معمولي ارزيابي ‏مي کند. نويسنده ي اعتماد ملي در ادامه مي نويسد: «تكيه بر اغراق در داستان دوم نيز ادامه دارد و سحر جعفرجوزاني ‏و محمدرضا فروتن در نقش زن و وشوهر شهرستاني و مهاجر به تهران با لهجه غليظ و اغراق‌شده كه نمونه‌اش را فقط ‏در برنامه‌هاي طنز تلويزيون ديده‌ايم، علي‌رغم اينكه بازي‌هايي به مراتب بهتر از بازيگران داستان اول ارائه مي‌دهند، ما ‏را به اين نتيجه قطعي مي‌رساند كه ابراهيم حاتمي‌كيا در پرداخت شخصيت‌هايي كه در تجربه زيسته‌اش با زندگي‌شان ‏آشنايي چنداني ندارد، موفق نيست، به خصوص كه از داستان سوم فيلم با ورود گوهر خيرانديش در نقش پيرزني مذهبي ‏و سنتي كه دچار بارداري ناخواسته شده، به يكباره انگار اوج مي‌گيرد و اين روند در داستان‌هاي بعدي نيز ادامه ‏مي‌يابد.»‏

اين نويسنده به نكته‌اي كه به لحاظ منطقي در فيلم قابل‌تأمل است مي پردازد و اينچنين مي نويسد: «به هر روي دعوت ‏فيلم مهمي است، نه تنها از اين جهت كه فيلم خوبي است، بلكه بيشتر از اين جهت كه باب بحثي را گشوده است كه ‏علي‌رغم اهميتش مسكوت گذاشته شده و اين يكي از ويژگي‌هاي سينماي حاتمي‌كياست كه سينمايي معطوف به مسأله ‏است.» ‏

‎پاسخ حاتمي کيا به منتقدان‎

اما حاتمي کيا نيز در خصوص نقدهاي منفي کارش در نشست مطبوعاتي "دعوت" اعلام کرد: اگر طبق خواسته منتقدان ‏فيلم بسازم سقوط مي کنم.‏

وي "دعوت" را فيلمي شخصي دانست و افزود: من سراغ موضوع هايي مي روم که رنگ و بويي از من داشته باشند و ‏نمي توانم طبق خواسته منتقدان مسيرم را در سينما تغيير دهم. منتقداني که واقعاً چيزي غير از تصوير خود در آينه نمي ‏بيند و با چشمان کور به سالن سينما مي روند. من در "دعوت" خطر کردم و پنج قصه را کنار هم قرار دادم به گونه اي ‏که مخاطب زمان اتمام فيلم با تأمل و سکوت همچنان روي صندلي مي نشيند. من خودم را آدمي حکيم نديدم که بخواهم ‏درباره سقط حکم صادر کنم.‏

اين فيلمساز "دعوت" را از آن خود دانست و گفت: اين نظر برخي منتقدان است که "دعوت" را متعلق به سينماي من ‏نمي دانند. اين فيلم از آن من است. من حق دارم سراغ هر موضوعي که دوست دارم بروم و نبايد براي آن به کسي ‏جواب پس بدهم. من ابراهيم حاتمي کيا "دعوت" را ساخته ام و نمي خواهم پشت مخاطب باشم. من تمام تلاشم را مي کنم ‏به آنچه در ذهن دارم وفادار باشم. ‏

حاتمي کيا در پايان تأکيد کرد اگر طبق خواسته منتقدان فيلم بسازد آينده اي خوشايند نخواهد داشت و دچار سقوط مي ‏شود: «من قبله خودم را مي شناسم و قطب نمايم را در دست دارم تا مسير فيلمسازي ام را طبق نظر خودم تشخيص دهم ‏و پيش بروم.»‏

اما واکنش هاي مختلف از سوي منتقدان و مردم بهانه اي شد تا ابراهيم حاتمي کيا در گفتگويي با محسن آزرم، مهدي ‏يزداني خرم و کريم نيکونظر که در روزنامه ي کارگزان منتشر شد عنوان کند: «بعضي‌ها نسبت به من کينه دارند»‏
حاتمي کيا در اين مصاحبه گفت: «از جريان نقد انتظار مي‌رفت وقت بگذارد و تحليل كند و نسبتي بين مخاطب و ‏فيلمساز ايجاد كند. اما متاسفانه چنين اتفاقي نيفتاد.»‏

وي با اشاره به نقد امير قادري گفت: «امروز داشتم نقدي از «امير قادري» را مي‌خواندم كه پر از نيش و نوش بود. ‏نمي‌دانم عذاب وجدان گرفته كه اين را چاپ كرده، يا نه. اگر صدق باشد كه بايد بگويم عذاب وجدان گرفته. اگر هم ‏نباشد، ديگر وقتي مي‌خواهي بگويي فيلم بد است، خب بگو. مردم هم كه دارند مي‌روند فيلم را مي‌بينند. اينها چيز تازه‌اي ‏نيست و نيش و نوش را من هميشه داشته‌ام.»‏

وي در ادامه ي اين گفتگو با اشاره به استقبال مردم از فيلم "دعوت" و نگاه مثبت سينماداران به اين فيلم گفت: «من ‏اين‌روزها وقتي به سالن‌هاي سينما مي‌روم، مديران سينماها به من تبريك مي‌گويند و به خاطر فروش فيلم از من تشكر ‏مي‌كنند. خب، من هم شرمنده آنها نيستم. ولي الآن لحن اين جوان‌هايي را ببينيد كه درباره «دعوت» مي‌نويسند. انگار ‏قسم خورده‌اند كه فيلم را له كنند. حالا من اين را به حساب جواني مي‌گذارم، ولي چرا اين كينه‌ها را داريد؟ مگر من چه‌ ‏كرده‌ام؟

بعضي وقت‌ها حس مي‌كنم دوستان منتقد دوست دارند اگر علمي هم وجود دارد، آن را زمين بزنند. انگار لذت مي‌برند. ‏من كسي نيستم كه ديگران را تحقير كنم يا توهيني به كسي بكنم. مرد اين ماجرا به‌نظرم «خسرو دهقان» است. او لوطي ‏است. در لوطي‌گري هم حرفي نمي‌زند. ‌مي‌فهمم او از كدام فيلم من خوشش نيامده و خودش هم گاهي بروز مي‌دهد. اما ‏شما رفتار او را ببينيد و مقايسه كنيد با رفتار باقي منتقدها. من چه كرده‌ام كه به خودشان حق مي‌دهند با من اين‌طور ‏حرف بزنند؟ من كه تلاشم را كرده‌ام. حالا درنيامده. من اصلا در مقام دفاع از فيلم‌ نيستم. اين هم فيلمي است مثل باقي ‏آثار من. مي‌توانيد با من راحت و طبيعي برخورد كنيد. ولي وقتي با چيزهايي خارج از متن به فيلم پرداخته مي‌شود، ‏ديگر به اين راحتي‌ها نمي‌توانم با آن كنار بيايم.»‏

وي با اشاره به نقد سايت «الف» درباره فيلم "دعوت" اظهار داشت: «سايت "الف" مطلب بلندي نوشته و نويسنده‌اش به ‏من گفته «برو فيلم جنگي‌ات را بساز.» من پشت اين نقدها يك اراده سياسي مي‌بينم، اما بحثم بر سر نقد سر جاي خودش ‏است. من تشنه شنيدن نقدم. فيلمي ساخته‌ام در 5 قطعه و كاملاً مشخص است حفظ مخاطب با چنين فيلمي چه‌قدر سخت ‏است. مثل اين است كه قرار بوده با چهار چرخ بروي و حالا يك چرخ را از دست داده‌اي. خب، من اين كار را كرده‌ام و ‏به‌نظرم اين بايد در كار «ابراهيم حاتمي‌كيا» امتيازي به حساب بيايد كه تجربه تازه‌اي كرده، نه اينكه بنويسيم اصلاً بلد ‏نيست فيلم اپيزوديك بسازد... يعني من نمي‌توانستم يك قصه را‌بردارم و فقط همان را فيلم كنم؟ دوستان هم بايد متوجه ‏شوند كه مي‌خواسته‌ام تجربه‌اي بكنم و مهندسي تازه‌اي را در فيلم اجرا كنم. چرا اين را نمي‌بينند؟ خب، بگوييد او ‏مي‌خواسته تجربه كند. آن‌ هم در برابر تماشاگري كه بعد از اپيزود دوم دست من برايش رو مي‌شود و ديگر چيزي ندارم ‏كه تماشاگر را با آن مشغول كنم.»‏

حاتمي کيا در ادامه ي اين مصاحبه گفت: «سوال من اين است كه چرا فيلم دارد اينقدر خوب مي‌فروشد؟ نمي‌شود گفت ‏تماشاگراني كه فيلم را مي‌بينند آدم‌هاي بي‌سوادي‌ هستند. به خدا بين آنها آدم‌هاي تحصيلكرده و روشنفكر پر است. هر ‏كدام هم نظر خودشان را دارند. اما نقدها چه مي‌گويند؟ به چيزهايي استناد مي‌كنند كه از حوزه نقد خارج است. آقاي ‏‏«مصطفي جلالي‌فخر» كه هم دكتر است، هم روشنفكر و هم منتقد. نوشته‌اند كه من عضو يك گروه عجيب و غريب و ‏مخفي‌ام و آقاي «شمشيري» درباره آينده برايم پيشگويي مي‌كند و ايده فيلم را ايشان به من داده است. واقعا نقاد بايد ‏اين‌طور باشد؟ براي همين‌هاست كه فكر مي‌كنم جريان نقد متناقض است و صادق نيست. من فيلم "دعوت" را ساخته‌ام و ‏ان‌شاءالله كتابش را هم چاپ مي‌كنيم و مي‌بينيد كه چه‌قدر برايش زحمت كشيده‌ايم. حالا در نيامده؟ سر خون به ‏مي‌سلامت... اصلاً اشكالي نيست، ولي من اين راه‌ها را رفته‌ام. اين نبوده كه از جشنواره خارجي آمده باشم و به من ‏فيلمنامه‌اي داده باشند تا آن را بسازم. من كارهاي خودم را كردم. اگر جواب نداد، بازهم خوب است. اين‌ شكست‌ها خيلي ‏براي ما خوب است.»‏

+ نوشته شده توسط نانا در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 12:22 PM |

‏ابراهيم حاتمي کيا با ساختن فيلم دعوت از سينماي معترضي که عموما فضايي در رابطه با جنگ ايران و عراق داشت ‏فاصله گرفته و به يک ملودرام معمولي روي آورده است. تا اينجا هيچ اشکالي بر او وارد نيست. هرکارگرداني مي تواند ‏بعد از مدتي سبک ونوع کار خود را تغيير دهد. اما بايد ديد تاوان اين تغييرات تا چه اندازه است. تغييري که با برخورد ‏سرد و منفي منتقدان و استقبال تماشاگر عام روبرو شده است...‏

davat1.jpg


‎دعوت‎

کارگردان: ابراهيم حاتمي کيا. نويسنده: چيستا يثربي، ابراهيم حاتمي کيا. مدير فيلمبرداري: تورج منصوري. طراح ‏صحنه: کيوان مقدم. موسيقي: محمدرضا عليقلي. بازيگران: مهناز افشار، محمدرضا شريفي نيا، سيامک انصاري، ‏گوهر خيرانديش، رضا بابک، نگار فروزنده، مريلا زارعي، فرهاد قائميان، محمدرضا فروتن، سحر جعفري جوزاني، ‏ثريا قاسمي، کتايون رياحي، آناهيتا نعمتي.‏

فيلم از 5 اپيزود تشکيل شده که محور همه آنها سقط جنين است. در داستان اول با يک ستاره سينما رو به رو هستيم که ‏نمي خواهد با بچه دار شدن موقعيت حرفه اي خود را از دست بدهد، اما شوهرش دوست دارد او کودک را حفظ کند. ‏داستان دوم به زندگي زوجي مهاجر و تنگدست مي پردازد که استطاعت بزرگ کردن فرزندشان را ندارند. در داستان ‏سوم با زني ميانسال رو به رو هستيم که با وجود داشتن فرزند و نوه ناخواسته باردار مي شود و همسرش مي خواهد بي ‏توجه به عرف هاي اجتماعي فرزند را سقط نکنند. داستان چهارم به دکتر زناني مي پردازد که با لقاح مصنوعي صاحب ‏فرزند شده اما در مي يابد همسرش در ارتباط با زني که به او تخمک داده به وي خيانت کرده است. داستان آخر هم به ‏زن جواني مي پردازد که صيغه رئيس شرکت خود شده و حالا با آمدن کودکي ناخواسته، مرد زندگي خانوادگي خود را ‏در خطر مي بيند.‏

‎ملودرام معمولي‎

ابراهيم حاتمي کيا با ساختن فيلم دعوت از سينماي معترضي که عموما فضايي در رابطه با جنگ ايران و عراق داشت ‏فاصله گرفته و به يک ملودرام معمولي روي آورده است. تا اينجا هيچ اشکالي بر او وارد نيست. هر کارگرداني مي ‏تواند بعد از مدتي سبک ونوع کار خود را تغيير دهد. اما بايد ديد تاوان اين تغييرات تا چه اندازه است.‏

حاتمي کيا در طول اين سال ها توانسته بود به کارگرداني صاحب سبک بدل شود اما خود خواسته پس از توقيف فيلم به ‏رنگ ارغوان با ساختن فيلم به نام پدر، مجموعه حلقه سبز و همين فيلم دعوت تير هاي خلاص را يک به يک به خود زد ‏و فاتحه سينمايش را خواند.‏

منتقدان هنوز به اظهار نظر رسمي درباره فيلم نپرداخته اند و تنها برخي با نوشتن چند يادداشت حاتمي کيا را ارزيابي ‏کرده اند. حاتمي کيا نيز با پيش بيني واکنش هاي منفي فرار به جلو کرده است. رضا درستکار در ياداشتي براي ‏روزنامه اعتماد نوشت که "نمي دانستيم نبايد درباره حاتمي کيا و فيلمش که اثري غير قابل قبول است اظهار نظر کرد. ‏همان بهتر که در اين شرايط سينمايي نويسان به نوشتن درباره ورزش روي آورند." اميرقادري هم در همين روزنامه ‏نوشت: "ما حاتمي کيا را دوست داريم اما دعوت ايستگاه ما نيست." ‏

davat2.jpg


دکتر مصطفي جلالي فخر هم در وبلاگ خود نوشته است: "حاتمي‌کيا مي‌کوشد تا با چند قصه و چند آدم، يکي از ‏جدي‌ترين و دشوارترين جدل‌هاي اخلاقي انسان را روايت کند: سقط جنين. شروع کاملا نااميدکننده‌اي دارد (قصه شيدا) ‏که يک بازيگر (مهناز افشار) به دليل حفظ موقعيت کاري، تصميم به سقط مي‌گيرد و البته همسرش موافق نيست و ‏ماجرا تا آخر در هوا مي‌ماند (چون شيداي مجروح را سوار بالگرد امداد کرده‌اند!).... ضمن اين که اين قصه و دو قصه ‏بعدي، در وجوه تماتيک فاقد چالش انساني يا موقعيت نمايشي جدل برانگيزي‌ست. دو قصه‌ آخر، روايت‌هاي ‏درگيرکننده‌تري دارند و بازي‌هاي زارعي و رياحي هم با تجربه‌ درک چنين موقعيتي هم‌طراز مي‌شوند. سقط جنين ‏همچنان دشوار‌ترين مواجهه‌ انسان با مثلث اخلاق و دين و روان است و تا آخر خلقت هم چالش‌برانگيز باقي خواهد ‏ماند...دعوت سوم هم اين است که اين فيلم را دوبار نبينيد که ممکن است به مخالف جدي فيلم تبديل شويد!" اين نويسنده ‏در مطلبي ديگر هم به رابطه حاتمي کيا با يک پيشگوي مذهبي به نام شمشيري اشاره مي کند که جدل هاي بسياري را ‏موجب شد.‏

به ادامه بحث خود بازگرديم فيلم به نام پدر يک اثر به ظاهر سئوال برانگيز اما در باطن احساساتي و رقت انگيز بود که ‏تماشاگر خود را به شکلي کاملا سطحي درگير مي کرد. مجموعه حلقه سبز نيز که به مسئله اهداي عضو مي پرداخت ‏بدون هيچ گونه خلاقيت نمايشي بسيار کند و کشدار به نظر مي رسيد. دعوت نيز اگرچه قصد دارد با پرداختن به مسئله ‏سقط جنين حرف هاي مهمي را عرضه کند اما به دليل نوع پرداخت و بافت داستان ها چيزي از حد مجموعه هاي ‏خانوادگي تلويزيون فراتر نمي رود.‏

‏ حاتمي کيا هم مانند بسياري از کارگردان هاي ديگر همچون کمال تبريزي امثال بر ساده خيالي مخاطب موج سواري ‏کردند و حاضر شدند اعتبار چندين ساله خود را به گيشه ها بفروشند. حاتمي کيا منتقدان را نهيب مي زند که من اين فيلم ‏را براي مخاطب عام ساخته ام و اين مخاطب هم به خوبي از کار استقبال مي کند. اين شعار دقيقا همان چيزي است که ‏مسئولين امور سينمايي ارشاد آن را توقع دارند. آثاري به ظاهر پر طمطراق اما در عمل خنثي که تماشاگر را فريب مي ‏دهد. فيلمي با بازيگران پرشمار که تماشاگر را به سالن مي کشاند و در عمل تنها او را سرگرم مي کند.‏

davat3.jpg


حاتمي کيا مي گويد که من در اين فيلم از 5 زاويه يک موضوع را نگريسته ام و با اينکه مچم در همان اپيزود دوم براي ‏تماشاگر باز مي شود اما مخاطب در سالن مي ماند تا به 3 داستان ديگر هم گوش کند. بله اين اتفاق رخ مي دهد اما ‏تماشاگر امروز عادت کرده که به چگونه گفتن و حتي به زعم حاتمي کيا پيام فيلم هم توجه نمي کند. تماشاگر امروز ‏دوست دارد بداند که پيرنگ داستان چه مي شود. اينکه در نهايت سرنوشت داستان چه شد؟ آيا قهرمان داستان پيروز مي ‏شود يا شکست مي خورد. اين نيز حاصل تربيت او در سريال هاي تلويزيوني است. تماشاگري که آنقدر سريال هاي 90 ‏قسمتي سبک ديده و به آنها عادت کرده که ديگر در سالن سينما دنبال فيلم خوب نيست. او فقط مي خواهد سرگرم شود و ‏کارگردان فيلم دعوت توانسته او را سرگرم کند. اما تمام هدف حاتمي کيا از فيلم ساختن فقط سرگرم کردن تماشاگر است. ‏اگر نيت اين بوده که به همان بحث تير خلاص مي رسيم و بايد به مسئولين سينمايي تبريک گفت که توانسته اند ‏کارگرداني ديگر را علي رغم خودي بودن به فيلمسازي خنثي بدل کنند.‏

اگر هم نه فيلمساز فکر مي کند حرف هاي مهمي براي بيان داشته و به معضلي مهم پرداخته است که نشانه هايش در فيلم ‏ديده نمي شود. به طور مثال در اپيزود دو جوان شهرستاني که مي خواهند فرزند خود را سقط کنند و در اثر يک آشنايي ‏تصادفي سر از منزل زني در مي اورند که قصدش نجات اين گونه بچه هاست حاتمي کيا به مبتذل ترين شکل ممکن ‏داستان خود را بيان مي کند. لهجه ناپخته و خنده دار فروتن و جعفري جوزاني بيش از آنکه از آنها شخصيت بسازد به ‏کاريکاتور بدل شان مي کند. فيلم در تمامي داستان ها از ضعف شخصيت پردازي رنج مي برد. آدم ها مي آيند و مي ‏روند بدون اينکه دليل معيني براي انجام کار خود داشته باشند. آنها همانقدر در بارداري شان بي هدف و نا خواسته بوده ‏اند که در سقط آنها هم به دنبال عرف جامعه و بايد و نبايد هاي اطراف اند. تمام زن ها در اين فيلم بيشتر به کاريکاتور و ‏شمايل يک زن مي مانند. حاتمي کيا با اعلام ضمني برائت از فيلم هاي قبلي خود دوست دارد اين سينما را ادامه دهد. اما ‏به طور حتم نمي تواند او را به مقصود برساند.‏

+ نوشته شده توسط نانا در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 12:19 PM |

ريچارد کورليس - پنجشنبه 2 آبان 1387 [2008.10.23]

‏نيومن درست 9 ماه پس از براندو متولد شد. اما تا قريب به نه سال پس از آن که براندو "اتوبوسي به نام هوس" را بر ‏صحنه اجرا کرد؛ تبديل به ستاره نشد. اما زماني که نيومن در اولين نقش کوبنده اش ظاهر شد، تفاوت ها و شباهت هاي ‏آن دو به سرعت به چشم آمد. به لحاظ ظاهري، براندو چون پيکره اي رومي بود، ستبر و قدرت مند. همراه با شمه اي ‏از ويراني روزگاران کهن. نيومن اما پيکره اي يوناني بود، با خطوطي کلاسيک و تناسبي کامل. تعمق کمتر در نگاه و ‏ظرافت فزون تر در گفتار. ‏
‏ ‏
به ياد پل نيومن، انسان دوست و هنرپيشه
‎زيبا و پر جبروت‏‎

در دهه پس از جنگ جهاني دوم، سه ياغي پر شور از "برادوي" به هاليوود عزيمت کردند: مارلون براندو، جيمز دين ‏و پل نيومن به ستاره هاي دهه پنجاه بدل شدند و به متحول شدن اين صنعت ياري رساندند. يکي از اين سه، نيومن؛ در ‏بي همتايي، کوچک تر مي نمود. او براندو نبود اگرچه دانش آموخته آکتورز استوديو بود و در نمايشي از "تنيسي ‏ويليامز" درخشيده بود. وي "جيمي دين" هم نبود اگرچه ايفاگر نقش برادر "دين" در "شرق بهشت" اليا کازان شده بود.‏
ولي نيومن برخلاف آن دو حرکتي رو به جلو داشت؛ به جاي آن که مانند براندو قريحه اش را صرف کارگردان هاي ‏عجيب و عنان گسيخته کند، يا آنکه مانند دين در بزرگراه کاليفرنيا، قريحه اش را تکه تکه کند او بهتر شدن را پيشه ‏خود کرد. راحت تر در جلد نقش هايش فرو مي رفت، در نشان دادن دنياي لذت هاي بيرحم و ناکامي هاي تلخ با يک ‏لبخند يا نيم نگاه استادي به نمايش مي گذاشت. و در ميان آن سه او زيبا و پر جبروت بود. چقدر از دختران نوجوان آن ‏پوستر معروف نيومن - با سيمايي تک فام(رنگ)، با چشماني آبي آسماني و هراس انگيز- را به ديوار هاي اتاق شان ‏آويختند؟

در آن هنگام او کاري کرد کارستان: او براي پنج دهه به عهد آغازين خود وفادار ماند: او پير و سرسپيد شد اما عبوس و ‏فربه نشد. در هر لحظه از حرفه سينمايي اش قابل تشخيص بود، پل نيومن!‏

او از پس کارهاي هيجان آفريني مثل، مسابقات اتومبيل راني به خوبي برمي آمد. در انجام کارهاي خير صادق و دلنشين ‏به نظر مي آمد، آن هنگام که 250 ميليون دلار از درآمد محصولات غدايي با مارک نيومن را براي کارهاي عام ‏المنفعه پيشکش کرد. سياست ورزي او بدون شک آزادي خواهانه باقي ماند، صداي مردمي اش شعور و عدالت را پاس ‏مي داشت.‏

وي نشريات زرد را در برگزيدن تيترهايي که رسوايي به بار مي آوردند، ناکام گذاشت. هرگر مورد سرزنش واقع ‏نشد، اعمال بي شرمانه انجام نداد. و هرگز طلاقي پر سر و صدا نداشت. باري از روزگاري که به چهره اي همگاني ‏بدل شد هرگز طلاقي در کار نبود. در 1958 او با "جوآن وودوارد" ازدواج کرد، همين ژانويه گذشته سال روز طلايي ‏عروسي شان را به جشن نشستند. او يک ستاره سينما بود که مي توانست همسايه گرانمايه ديوار به ديوارتان باشد.‏

در گستره اي عظيم تصوير او مي بايست شمايلي از يک مرد بوده باشد.از همين رو، هنگامي که نيومن در هشتاد و سه ‏سالگي پس از نبردي ديرپاي با سرطان درگذشت، تنها به مثابه يک ستاره خوش سيماي عصر خويش به حساب نمي ‏آمد، او يکي از آخرين چهره هاي محبوب مردم بود که زندگي اش سرمشق و الگو بود.‏

‎آن سوي متد‏‎

نمي توان نيومن را در مقايسه اي تاريخي قرار داد بي آن که به براندو دست يازيم. همان که در هنگامه اي که نمايشنامه ‏‏"اتوبوسي به نام هوس" ويليامز، برادوي را در نورديد و چهارسال بعد به فيلمي سينمايي بدل شد، با بازي نقش استنلي ‏کوالسکي تماشاچيان را مفتون و حيرت زده کردد. مردي از طبقه حقير کارگري که براي به خود باليدن پا مي خيزد، ‏مردي سرشار از خشونت که کنش هاي تهديد آميز جنسي از خود بروز مي داد، چيزي که تا آن زمان هرگز در فيلمي با ‏محوريت مرد ديده نشده بود. (براندو مي گفت از شخصيت استنلي بيزار و از اين ناراحت بود که اين شخصيت به عنوان ‏يک ياغي جذاب به نظر آمده. اين مشابه نظري بود که نيومن راجع به شخصيت "هاد بانيون" داشت.)‏

تمام جوک هايي که راجع به متد و زير لب سخن گفتن هاي براندو در هنگام بازيگري گفته مي شد قادرنبود که اين ‏حقيقت را تيره و تار نمايند که براندو سبکي جديد، رها و کوبنده در اجرا ابداع کرد. در سال 1955 با بردن اسکار براي ‏‏" در بارانداز" او به بازيگر باشکوه، پر قدرت و تاثير گزار نسل خويش بدل شد. که حقيقتا نيز چنين بود.‏

نيومن درست 9 ماه پس از براندو متولد شد. او پس از بازي در نقش يک بوکسور "راکي گرازيانو" در فيلم "يک نفر ‏آن بالا مرا دوست دارد" تا قريب به نه سال پس از آن که براندو "اتوبوس" اش را بر صحنه اجرا کرد؛ تبديل به ‏ستاره نشد. اما زماني که نيومن درآن نقش کوبنده ظاهر شد، تفاوت ها و شباهت هاي آن دو به سرعت به چشم آمد. به ‏لحاظ ظاهري، براندو چون پيکره اي رومي بود، ستبر و قدرت مند. همراه با شمه اي از ويراني روزگاران کهن. نيومن ‏اما پيکره اي يوناني بود، با خطوطي کلاسيک و تناسبي کامل. تعمق کمتر در نگاه و ظرافت فزون تر در گفتار. ‏

در حالي که براندو همواره مي کوشيد تا - براي ايفاي رل يک نازي شکنجه گر، يا نجيب زاده اي اهل "اوکيناوا"، قمار ‏بازي آوازه خوان، ملازم ژوليوس سزار، ناپلئون و اميليو زاپاتا - چهره خويش را تغيير دهد، نيومن خيلي زود در ‏نقشي آشنا تر آرام گرفت: ستاره سينما.‏‎ ‎
براندو با آنکه بعد ها استعداد بي همتايش را هدر داد اما به عنوان يک تحول آفرين بزرگ سينما در خاطر خواهد ماند. ‏اما او آنچه نيومن به دست آورد را کسب نکرد. نيومن با ساختن شخصيتي سينمايي که هم به وضوح قابل تشخيص بود و ‏هم به راستي بي همتا بود، به جايگاه ممتاز 50 سال سينماپيشگي رسيد. ‏

مردي امريکايي و مدرن که بر برابري ارزش نقش هاي متفاوت مانند نقش هاي سکسي يا مخاطره آميز پرتو افکند. ‏
از اينکه مردم را جذب پرده سينما مي کرد و سپس آنها را از اينکه او را در نقشي آشنا و مانوس نيافته اند نا اميد مي ‏کرد، خشنود مي شد. اما هوادرانش در تاتر دوباره بازمي گشتند تا بازي او را در اين دگرگوني هاي زيرکانه ببينند. ‏چهر ه هايي که همه پل نيومن بودند. ‏

+ نوشته شده توسط نانا در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 12:17 PM |

Image

 




Release Title Eagle Eye 2008 Divx Stevieboy191
Release Date 17 October 2008 (UK)
Release Length 1:50:48
Storyline Jerry Shaw (LaBeouf) and Rachel Holloman (Monaghan) are two strangers thrown together by a mysterious phone call from a woman they have never met. Threatening their lives and family, she pushes Jerry and Rachel into a series of increasingly dangerous situation, using the technology of everyday life to track and control their every move. As the situation escalates, these two ordinary people become the country's most wanted fugitives, who must work together to discover what is really happening and more importantly, why.

Cast
Shia LaBeouf ... Jerry Shaw
Michelle Monaghan ... Rachel Holloman
Rosario Dawson ... Zoe Perez
Michael Chiklis ... Defense Secretary Callister
Anthony Mackie ... Major William Bowman
Ethan Embry ... Agent Toby Grant
Billy Bob Thornton ... Agent Thomas Morgan
Anthony Azizi ... Ranim Khalid
Cameron Boyce ... Sam Holloman
Lynn Cohen ... Mrs. Wierzbowski
Bill Smitrovich ... Admiral Thompson
Charles Carroll ... Mr. Miller
William Sadler ... William Shaw
Deborah Strang ... Jerry's Mom
Dariush Kashani ... Sgt. Rourke (Translator)

Genre Action | Mystery | Thriller
Language English
Original Source Mrallen's ISO thanx to doggett Very Happy
Total Size 847,123,918 Bytes

Video Specs

Container: AVI(.AVI)
Video Codec Type: XVID
Video Codec name: XviD ISO MPEG-4
Bitrate: 879 KBS
Encoding: 3 Pass
Resolution: 720 x 368
Quality Factor (QF): 0.111
Frame Rate: 29.970 fps
Display Aspect Ratio: 1.957

Audio Specs

Audio Codec: 0x0055 MPEG-1 Layer 3
Bitrate: 128 KBS
Bitrate Type: CBR
Sample Rate: 48000Hz
Channel Count: 2


Image 


 


Image



Code:
http://www.filefactory.com/file/33a397/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part1_rar
http://www.filefactory.com/file/9b4f3a/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part2_rar
http://www.filefactory.com/file/f02364/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part3_rar
http://www.filefactory.com/file/0401f0/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part4_rar
http://www.filefactory.com/file/7c2d73/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part5_rar
http://www.filefactory.com/file/7471e0/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part6_rar
http://www.filefactory.com/file/418b1b/n/WwW_DivXuP_CoM_DxP_Eagle_Eye_TS_XviD_part7_rar




Image 

 براي دريافت از سايت هاي ديگر روي ادامه مطلب كليك كنيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نانا در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 4:39 PM |

Image

Code:

DETAILS:
             ===== File Info  =====
FileSize           : 1399M
PlayTime           : 01:32:09.29
VideoCount         : 1
AudioCount         : 1
             ===== Video Info =====
Video 0# Stream
VideoCodec         : XVID
VideoWidth         : 704 pixels
VideoHeight        : 304 pixels
VideoFrameRate     : 29.970fps
VideoFrameCount    : 165705
VideoBitRate       : 1988
             ===== Audio Info =====
Audio 0# Stream
AudioCodec         : MP3
AudioBitRate       : 128000
AudioChannels      : 2
AudioSampleRate    : 48000



Image 

فايل نمونه:

Code:

http://rapidshare.com/files/156707725/MPSAM.avi.html
برای دانلود اصل فیلم روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نانا در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 4:27 PM |

رتبه

          نام                                     فروش این هفته فروش کل
1 Max Payne (2008) $17.6M $17.6M
2 Beverly Hills Chihuahua (2008) $11.4M $69.3M
3 The Secret Life of Bees (2008) $10.5M $10.5M
4 W. (2008) $10.5M $10.5M
5 Eagle Eye (2008) $7.03M $81M
6 Body of Lies (2008) $6.82M $24.4M
7 Quarantine (2008) $6.08M $24.5M
8 Nick and Norah's Infinite Playlist (2008) $3.69M $26.5M
9 Sex Drive (2008) $3.61M $3.61M
10 Nights in Rodanthe (2008) $2.66M $36.9M
+ نوشته شده توسط نانا در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 4:23 PM |
برای دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید.

لینک دانلود: جیمز باند:۰۰۷

Quantum_of_Solace

 

Image 
 

Image


Image

 

+ نوشته شده توسط نانا در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 4:18 PM |
بازیگر سرشناس سینما چهارشنبه در اولین روز برگزاری سومین جشنواره فیلم رم جایزه یک عمر دستاورد مارکوس اورلیوس را نمایندگی از اکتورز استودیو دریافت کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، خبرگزاری فرانسه اعلام کرد آل پاچینو که حدود 40 فیلم در کارنامه دارد پس از دریافت جایزه خود گفت: سخت می‌توان چنین جایزه‌ای را که برای مجموعه آثار اعطا می‌شود، توصیف کرد. مثل این است که کسی برای تو مهمانی بگیرد و خودت ندانی چه کار کردی که شایسته این تقدیر هستی.



آل پاچینو جایزه یک عمر دستاورد جشنواره فیلم رم را دریافت کرد

بازیگر برنده اسکار جایزه یک عمر دستاورد مارکوس اورلیوس جشنواره رم را به نمایندگی از اکتورز استودیو، محل شکوفایی بااستعدادترین بازیگران هالیوود دریافت کرد. او در این باره گفت: اکتورز استودیو مهمترین بخش اوایل دوران کاری من بود و هنوز هم هست.

پاچینو 68 ساله که در برانکس به دنیا آمده با یادآوری سال‌های 1960 و همکاری خود به عنوان یک بازیگر جوان با لی استراسبرگ، گفت: واقعا اعصاب‌خردکن بود، برای اینکه او گورو بازیگری بود، اما حتی یکبار هم نشد چیزی را به من توصیه یا نقش‌آفرینی من را قضاوت کند.

اکتورز استودیو سال 1947 در نیویورک تاسیس شد و الیا کازان فیلمساز ترک‌تبار یکی از موسسان آن بود. این سازمان در ارتقا موقعیت کاری بسیاری از ستاره‌های سینما از جمله جیمز دین، مریلین مونرو، داستین هافمن و پل نیومن نقش داشت.

پاچینو که چند بار نامزد اسکار شده و برای فیلم "بوی خوش زن" این جایزه را برده، افزود: آموزش در اکتورز استودیو رایگان است، اما خیلی‌ها این را نمی‌دانند.

بازیگر شخصیت مایکل کورلیونه در مجموعه "پدرخوانده" ادامه داد: همه می‌توانند در اکتورز استودیو امتحان بازیگری بدهند. اصلا مهم نیست چند ساله هستی، یا اهل کجایی و یا به کجا وابسته‌ای. اگر پذیرفته شدی برای همیشه می‌توانی آنجا بمانی.

با وجود تقدیر جشنواره رم از هالیوود، این دوره جشنواره بر استعدادهای اروپایی متمرکز است و در میان 20 فیلم بخش مسابقه تنها "غرور و افتخار" با بازی کالین فارل و ادوارد نورتن، آمریکایی است.

بخش‌های رسمی سومین جشنواره رم از امروز پنجشنبه با نمایش فیلم ایتالیایی "مردی که عشق می‌ورزد" به کارگردانی ماریا سوله توناتسی با بازی مونیکا بلوچی و پی‌یرفرانچسکو فاوینو آغاز می‌شود و جشنواره تا 31 اکتبر (10 آبان) ادامه دارد.

امروز در عین حال فیلم "هشت" شامل هشت فیلم کوتاه از جین کمپیون، گائل گارسیا برنال، یان کونن، میرا نائیر، گاسپار نوئه، عبدالرحمن سیساکو، گاس ون سنت و ویم وندرس در بخش خارج از مسابقه سینما 2008 جشنواره رم به نمایش درمی‌آید.

این فیلم با حمایت سازمان ملل ساخته شده و در آن خطرات و چالش‌های پیش روی سیاره زمین مورد توجه قرار گرفته است. اولین دوره جشنواره رم سال 2006 به همت والتر ولترونی شهردار وقت برگزار شد که از علاقه‌مندان سینما است و در هالیوود دوستان زیاد دارد.

او آوریل امسال جای خود را به جانی آلمانو راستگرا داد که تهدید کرد یا جشنواره رم را تعطیل می‌کند و یا بر بار ایتالیایی آن می‌افزاید. جینا لولوبریجیدا بازیگر قدیمی سینمای ایتالیا نیز در جشنواره رم 2008 جایزه یک عمر دستاورد را دریافت می‌کند. امسال حدود 120 فیلم در جشنواره به نمایش درمی‌آید.

+ نوشته شده توسط نانا در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 4:4 PM |