تبليغاتX
مرجع کامل فیلم های روز ایران و جهان

مسعود ده‌نمکی با اشاره به فروش نیم میلیارد تومانی فیلم سینمایی "اخراجی‌ها 2" در چهار روز نمایش، این فیلم را پدیده اکران سال 88 دانست.

کارگردان "اخراجی‌ها 2" درباره استقبال از این فیلم به خبرنگار مهر گفت: اکران عمومی فیلم به شکل رسمی از اول فروردین آغاز شد. با توجه به تاخیر در اعلام فیلم‌های نوروزی فرصت و زمان کافی برای شروع تبلیغات را از دست دادیم. حتی کپی‌های فیلم هم آماده نبود. اکران فیلم در تهران در 28 سینما شروع شد و از سوم فروردین فیلم در 56 شهر همزمان روی پرده رفت.

وی افزود: با توجه به فروش قابل توجه "اخراجی‌ها" انتظار استقبال از این فیلم را داشتم. اما گمان نمی‌کردم با توجه به ضعفی که در بخش تبلیغات داریم فیلم در روزهای اول نمایش با اقبال روبرو شود. استقبال مردم آنقدر بود که در سینما اریکه ایرانیان و استقلال سانس‌ اضافی برای نمایش گذاشتند و حتی فیلم ساعت سه بامداد روی پرده رفت. در شهرستان‌ها هم استقبال از فیلم به همین میزان است.



این کارگردان ادامه داد: خوشبختانه واکنش مخاطبان به این فیلم و پیام آن مثبت بوده است. در اغلب سینماها، پس از پایان فیلم تماشاگران با خواندن سرود ملی با شخصیت‌های فیلم همراه ودر حس میهن‌پرستی و فضای ملی فیلم شریک می‌شوند. زمان نمایش فیلم "اخراجی‌ها" با توجه به فرصت تبلیغاتی مناسب بالاترین رقم فروش فیلم در یک روز 60 میلیون تومان بود. در حالی که "اخراجی‌ها2" روز گذشته 110 میلیون تومان فروش داشته است.این نشان می‌دهد که مردم با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند.

ده‌نمکی گفت: فروش نیم میلیاردی این فیلم در چهار روز گذشته نشان می‌دهد فیلم قابلیت تبدیل شدن به یک پدیده رکوردشکن را دارد و اگر ماجراهایی را که برای "اخراجی‌ها" به وجود آمد برای این فیلم اتفاق نیفتد، می‌توان امیدوار بود فیلم فصلی تازه در سینمای ایران باشد. فروش "اخراجی‌ها 2" به نوعی رونق سینمای ایران کمک می‌کند و باید از استقبال از فیلمی از دل این سینما خوشحال باشیم.

وی درباره ادامه این استقبال گفت: گمان می‌کردم فروش فیلم پس از هفته دوم نمایش و از طریق تبلیغات دهان به دهان بیشتر شود، اما فیلم از همان ابتدا با استقبال مواجه شد و این امیدوارکننده است. اما نمی‌دانم این روند تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند. اگر این استقبال تا پایان تعطیلات ادامه پیدا کند می‌توان با قطعیت گفت که رکورد "اخراجی‌ها" شکسته می‌شود.

مسعود ده‌نمکی با اشاره به برنامه‌ ریزی برای تبلیغات فیلم گفت: بخش اداری سازمان صداو سیما در تعطیلات چندان فعال نیست و تعداد محدودی تیزر آماده، تایید و پخش شد. با پایان تعطیلات تیزرهای تازه‌ای روی آنتن می‌رود و تبلیغات میدانی فیلم بیشتر می‌شود.

ده‌نمکی درباره ساخت فیلم پشت صحنه "اخراجی‌ها2" گفت: این روزها مشغول تدوین این فیلم هستم که اواسط فروردین به بازار می‌آید. این فیلم 120 دقیقه‌ای روند تولید "اخراجی‌ها2" را به تصویر می‌کشد.

این کارگردان با اشاره به ساخت سومین قسمت از این سه گانه گفت: به زودی نگارش فیلمنامه "اخراجی‌ها 3" را شروع می‌کنم، اما اگر شرایط برای ساخت این فیلم مهیا نشود. فیلمنامه "رسوایی" که مضمونی اجتماعی دارد، مقابل دوربین می‌برم.

"اخراجی‌ها2" به کارگردانی مسعود ده‌نمکی با بازی امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، جواد رضویان، نگار فروزنده، مهراوه شریفی‌نیا، حسام نواب صفوی و... از اول فروردین اکران عمومی شده است.

+ نوشته شده توسط پویان در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 8:17 PM |
«مستقيم دست راست، پله ها را بگير برو بالا تا طبقه سوم.» اين حياط و اين ساختمان لوکيشن مردي دو هزارچهره است که پس از موفقيت هاي سال گذشته اش مجدداً به فکر حيله (شايد هم به قولي شيطنت) افتاده است. او اين بار نه از سير حوادث (بلکه کمي تا قسمتي) از روي هوشياري و آگاهي به تجربه «آدم هاي ديگر بودن» مي پردازد؛ شخصيت هاي ساده و گاهي پيچيده که از دور نما و رنگي جذاب و چطور و چگونه دارند. از قديم هم گفته اند «در مثل مناقشه نيست» اما سال گذشته پس از نمايش هر اپيزود صداها و شکايات بسياري بلند مي شد که منظور با کيست؟ با من است؟ با تو است؟ همه موارد، اما همه مي دانستند و مي دانند که مسعود شصت چي فقط يک طنز است و لازمه تماشاي طنز بالا بردن مقداري درجه ظرفيت است. (به شخصه معتقدم تغيير مزاج تلويزيوني آن هم به نوع طنز، اتفاقات جالبي را در ناحيه روح و روان به وجود مي آورد.) به طبقه سوم رسيدم. پارسال اولين چيزي که در لوکيشن مرد هزارچهره با آن رو به رو شدم، اسب بود، اما امسال لوکيشن آرام و کم هياهو است. ساعت 5 بعدازظهر است. عده يي روي ميز و کنار ديوار لم داده اند و عده يي ديگر بي جهت راه مي روند و بعضي ها رديفي روي کاناپه چرت مي زنند. (رو به روي من يک ميز گريم و يک رگال لباس است، به نظر نمي آيد اينجا اتاق گريم باشد.) مهران مديري وارد اتاق مي شود. کت سرمه يي رنگ خلباني اش را تن مي کند و پشت ميز گريم مي نشيند. (دستيار کارگردان؛ بچه ها از جلوي دوربين رد نشيد،) حدسم خيلي هم اشتباه نبود، اينجا محل فيلمبرداري است و اين ميز و رگال جزيي از دکور. سيامک انصاري (نفس نفس زنان) وارد اتاق مي شود. او در اين صحنه همبازي مهران مديري است. سيامک انصاري از آن دسته مردهاي هزارچهر ه يي بود که اکنون به دو هزارچهره يي تبديل شده است. او معتقد است؛ «مرد هزارچهره اسم مستعار همه گروه و بازيگران است.» انصاري در اين مجموعه در نقشي متفاوت از ساير نقش هاي خود ظاهر شده است؛کاراکتري که تاکنون هيچ گاه سراغ آن نرفته است و اين بار قصد دارد تجربه جديدي در کارنامه هنري خود ثبت کند. گريم جدي تر (يا شايد هم خشن تر) با توجه به اين نقش برايم جالب است. به نظر همه چيز مرتب و آماده فيلمبرداري است اما فقط يک اشکال کوچک وجود دارد، آيينه، آيينه کثيف است (از اين فاصله نمي دانم زياد کثيف است يا کم). از تدارکات مي آيند و چند دقيقه يي با تميز کردن آيينه سپري مي شود. مديري نگاهي به مانيتور مي اندازد و دوباره از تدارکات مي خواهد که آيينه را بيشتر تميز کند. تدارکات چند دقيقه يي آيينه را با روزنامه (،) و شيشه شوري تميز مي کند اما مديري باز هم دل چرکين است و اين بار خودش دستي بر سر و روي آن مي کشد. به گمانم 20 دقيقه يي طول کشيده است و شايد اين همه وسواس لازم نباشد اما به قول دوستي «همين حساسيت ها و وسواس ها کار مديري را منحصر به فردتر کرده است.» خشايار الوند سر صحنه حاضر مي شود، او را به گپي کوتاه دعوت مي کنم. دعوت من را مي پذيرد. به اتاق نويسندگان مي رويم و از يک، دو، سه و... هزاران هزارچهره صحبت مي کنيم. 



- قسمت پاياني مرد هزارچهره به نوعي قسمت باز بود و از همان زمان زمزمه هاي ساخت مرد دوهزارچهره شنيده مي شد، آيا همان شايعات جرقه ساخت مرد دوهزارچهره را زد؟ 

نه، ربطي به شايعات نداشت. آن موقع که ما فيلمنامه را مي نوشتيم در جريان شايعات نبوديم و سريال هنوز پخش نشده بود، اما در مورد قسمت پاياني بايد بگويم آن قسمت يک قسمت خلق الساعه بود. ما براي قسمت پاياني تصميم داشتيم که آقاي پروين را بياوريم و آقاي مديري هم به عنوان سرمربي تيم استيل آذين با ايشان بازي کنند. اما از قبل از عيد آقاي علي پروين درگير بودند تا روز سيزدهم که بالاخره ايشان نتوانستند تشريف بياورند. اين سکانس (پاياني) مانده بود و ما شب سيزده به در هم پخش داشتيم و به طور کلي هيچ فکري در ميان نبود که آخر قسمت پاياني باز بماند. ضمناً اگر قرار بود مرد هزارچهره را به گونه يي بنويسيم که ادامه داشته باشد طوري فيلمنامه را مي نوشتيم که در مخاطب انتظار ايجاد کند، در ايران نمي توان براي فردا تصميم گيري و برنامه ريزي کرد چه برسد سال آينده. 

- با اين اوصاف و حاشيه هاي قابل پيش بيني چرا مرد دو هزارچهره ساختيد؟ 

شايد از بي سوژگي بود، شايد هم استقبال مخاطب بود (چون وقتي شما برنامه يي مي سازيد و مخاطب از آن استقبال شديدي مي کند، اين استقبال انگيزه يي مي شود براي آينده). ما باز هم به فکر ساخت مرد دو هزارچهره نبوديم و طرح هاي مختلفي را بررسي کرديم اما يکسري از آنها مناسب عيد نبود. يکسري ها متن 15 شبي نبود و قصه طولاني تر بود. همچنين گروه قبل از مرد دو هزارچهره در حال تهيه سي دي بود. خيلي وقت و برنامه ريزي نداشتيم. بعد از چند تا طرحي که در جمع نويسندگان و آقاي مديري مطرح شد(هر چند پيمان را اين بار نداشتيم و با محدوديت سوژه روبه رو بوديم) بالاخره تصميم گرفتيم سوژه را ادامه بدهيم و علت ديگر اين بود که خيلي از موقعيت هاي ديگري که دفعه پيش نتوانستيم به نمايش در بياوريم (به خاطر کمبود وقت و ساختن) باقي ماند و تصميم گرفتيم اين بار آن سوژه ها را بسازيم. البته ريسک زيادي هم داشت. همين جور که اخراجي ها 2 احتمال دارد که به اندازه اخراجي ها1 پرمخاطب و پرفروش نباشد ممکن است مرد دوهزارچهره هم مخاطب سابق را نداشته باشد. 

-کلاه قرمزي يا مسعود شصت چي ؟ 

ما کاري با سريال هاي ديگر نداريم. من شنيدم که آقاي فتحي (شبکه يک) کار دارند. آقاي جبلي و طهماسب «کلاه قرمزي» را براي عيد تهيه کرده اند ولي من معتقدم ساعت پخش يکي نيست و مخاطب را در حالت دوراهي قرار نمي دهد که مرد دو هزارچهره را ببيند يا سريال هاي ديگر را (مثل ماه رمضان مي توانند هر پنج سريال را ببينند) البته ما در فکر رقابت نيستيم چون خودمان را قابل رقابت نمي دانيم، اما به گروه ايجاد انگيزه مي دهد که بيشتر تلاش کند، سومين مورد اين است که من بعيد مي دانم حتي اگر کار کمدي هم همزمان با ما (مرد دوهزارچهره) پخش شود (مثل شبکه پنج ساخته سعيد آقاخاني که من قصه اش را شنيدم به نظرم قصه خوبي هم هست و اعتقاد دارم ايشان به ساخت طنز تسلط کاملي دارند) شبيه به کار ما باشد. فضاي کار مديري با ساير سريال ها متفاوت است، يک درصدي از فانتزي وجود دارد که در ساير طنزها موجود نيست. براي مسعود شصت چي موقعيت هاي جديدي وجود دارد که شايد مصداق هيچ کدام از نقطه ضعف هايش نباشد. در موقعيت هاي قبلي او يکسري نقطه ضعف ها داشت که در شخصيت اش خالي بود و با آن موقعيت ها پر مي کرد، چون آدمي بود که تا حالا احترام و قدر نديده بود. وقتي مي رفت دکتر مي شد ديد چقدر به او احترام مي گذارند، چقدر تحويلش مي گيرند و به قول معروف «حال» مي کرد. (اين يک تفاوت) و تفاوت ديگر اينکه مسعود شصت چي در مرد هزارچهره دستخوش حوادث مي شد، از يک موقعيت به موقعيت ديگر پرتاب مي شد بدون آنکه خودش بخواهد. يک جوري مجرم بود ولي نبود. جرمش اين بود که چرا نگفت در آن موقعيت گير کرد. مي توانست بگويد که «من آن آدم شما نيستم» ولي هر دفعه يک اتفاقي پيش مي آمد و يک جذابيت هايي برايش داشت که نمي گفت، ولي اين بار نمي توانيم مسعود را با محاکمه يي که شده و زنداني که رفته و اين تجربيات را پشت سر گذاشته بگوييم مجدداً دستخوش حوادث شده است، اما او اين بار انتخاب مي کند. ما سعي کرديم او آدم کلاهبرداري نشود و يک نقش منفي نباشد بلکه فقط شيطنت مي کند (حالا بروم جاي فلاني ببينم چه جوري است و مي رود و داستان هايي پيش مي آيد). 

- پيدا کردن سوژه سخت است ولي انتخاب سوژه از ميان هزاران هزار سوژه سخت تر است. خشايار الوند به عنوان نويسنده چگونه انتخاب مي کند و تصميم مي گيرد؟ 

کار نويسندگي با تعريف هاي استاندارد جهاني اينجا مصداقي ندارد، ولي سوژه ها اطراف من هستند، کنار ما وجود دارند؛ در روزنامه ها، در محيط خانواده، در محيط کار و... اينکه چه سوژه يي قابليت اين را دارد که نوشته شود و به تصوير دربيايد خيلي مهم است چون ما براي چاپ نمي نويسيم. ما براي پخش مي نويسيم، براي بازخورد مخاطب. براي مخاطب نوشتن دايره سوژه را تنگ مي کند. خيلي سوژه ها به نظر من جذاب هستند ولي کسي برايش سرمايه گذاري نمي کند که به عنوان سريال و فيلم سينمايي پخش شود و قبول نمي کنند که ساخته شود و در جواب مي گويند؛«اين چيه؟» چون به نظر تهيه کننده ها براي مخاطب جذاب نيست. از جنبه ديگر مميزي آشکار و پنهان وجود دارد مثلاً در آستانه انتخابات رياست جمهوري فشارهايي که از بيرون بر سازمان وارد مي شود بسيار وحشتناک است و اين فشارها بخشي اش به ما منتقل مي شود و ما مجبوريم رعايت کنيم که خدايي نکرده صدايي از جايي درنيايد و اين فشارهايي که به نظر من بيخود از بيرون (حتي بيرون از سازمان که نه تخصص دارند و نه صلاحيت و نه حتي اجازه دخالت در کار سازمان صدا و سيما) مي آورند ، مديران تا جايي در برابر اين فشارها مقاومت مي کنند و يک جايي به بعد اين فشارها را به ما منتقل مي کنند. در نتيجه دايره سوژه هاي ما تنگ تر مي شود و از طرف ديگر ما هم دوست داريم خودمان را تکرار نکنيم و دوست داريم يک کار تازه و نويي داشته باشيم به طور مثال اگر ما سراغ سوژه يي مثل برره برويم ديگر خودمان را هم ارضا نمي کنيم چون ما يک دفعه اين کار را 90 دفعه کرديم. اين مساله باز دايره را تنگ ترو تنگ تر مي کند، وقتي اين دايره تنگ تر و تنگ تر مي شود در نتيجه کساني مي توانند کار ايده آل داشته باشند که داخل اين محدوده دايره تنگ از خودشان خلاقيت نشان بدهند، مثلاً من آقاي فرهادي را واقعاً تحسين مي کنم که پس از مشکلاتي که براي فيلمنامه هايش پيش آمد با يک سوژه دوخطي و ساده که قابل فيلم سينمايي شدن نيست چنين فيلمي ساخت که قطعاً هم از لحاظ هنري مورد توجه قرار مي گيرد، هم به نظر من فروش خوبي هم مي کند. به نظر من اين قطعاً خلاقيت آقاي فرهادي است که اتفاقي اينچنين مي افتد و بقيه در اين دايره تنگ گير مي کنند و آدم هايي خلاق هستند که مي توانند از اين سوزن عبور کنند. در اين حالت اتفاقي که پيش مي آيد اين است که يک عده يي مي مانند رو و بقيه از زير گم مي شوند. اميدوارم من بتوانم از اين سوزن رد شوم. 

- چقدر براي انتخاب سوژه ها از روزنامه اعتماد استفاده مي کنيد؟ 

(مي خندد) روزنامه ها خودشان سوژه هستند و کمدي اند. اصلاً لازم نيست ما دستکاري شان کنيم. اين نقل قول ها واقعاً جالب هستند و همه روزنامه ها به نوعي به روزنامه طنز تبديل شده اند. هم بامزه هستند و هم بديع اند؛ طنزهايي که شايد جاي ديگري وجود ندارد (جملات قصاري که مي خوانيم) ولي من هر روزنامه يي که بخوانم از صفحه حوادث شروع مي کنم، حالا يک غريزه است يا عادت. ولي من صفحه حوادث را دوست دارم. و دو الي سه تا از فيلمنامه هايي که نوشتم از صفحه حوادث روزنامه ها پيدا کردم (حداقل خط اصلي ماجرا را از آنها گرفتم). اينکه يک منبع تغذيه وجود دارد خوب است ولي صفحه حوادث شما هم دارد تکراري مي شود. 

- زماني که مرد هزارچهره پخش مي شد هر اپيزود به دنبال اين بود که «منظور کيست؟»... 

منظور هيچ شخص خاصي نبود مثلاً در قسمت شاعرها آقاي ژوله يک شوخي نوشت و اسم آن شاعر را گذاشت م... فلان، فلان ... در حالي که او اين اسم را از روي پلاک ماشين خودش نوشت تهران - م... و عده يي براي خودشان تفسير کردند که منظور اينها محمود مشرف آزاد تهراني معروف است ولي يکي جواب بدهد آخر چرا ما بايد با چنين شاعري شوخي کنيم آن هم چنين شوخي سخيفي؟ (چرا به خودشان مي گيرند؟) ما داشتيم عده يي را مي گفتيم که تعداد آنها کم هم نيستند و در همه گالري ها و کافي شاپ ها و شب شعرها حضور دارند و پالتوهاي بلند مي پوشند و شال گردن مي اندازند ولي در واقع آدم هاي توخالي هستند. نه شعر خوبي گفتند و نه حتي بيننده خوبي بودند. پنج دقيقه از يک فيلم را ديده اند و در مورد آن قضاوت مي کنند. اين آدم ها مدنظر امير ژوله بودند در حالي که توکا نيستاني آمد و هر چه لايق خودش بود به امير گفت. در حالي که او مي دانست منظور ما چيست اما يک برداشت ديگر کرد. يا اينکه در قسمت نيروي انتظامي منظور من اين بوده که اگر قدرت را دست آدم نابلد بدهيم تبديل به ديکتاتوري مي شود و هنوز هم پاي حرفم ايستاده ام. 

- حالا اين مسائل و مشکلات قبلي حس محافظه کاري در شما به وجود آورده است؟ 

نه اصلاً. از اين به بعد هم مسعود شصت چي در هر کاراکتري قرار بگيرد منظور اين است که ما نبايد کارهاي مهم را به افراد نابلد بدهيم وگرنه گندي مي شود که ديگر قابل جمع کردن نيست. حالا اين آدم نابلد مصداق خارجي دارد يا نه به من ربطي ندارد. 

- کار گروه نويسندگي چطور است؟ چطور با هم به توافق مي رسيدند؟ 

ما تا الان که کار مي کرديم پيمان قاسم خاني هم حضور داشت و نظارت مي کرد که طرح ها و داستان ها دودست نشوند و مواظب بود که اين متن روي خطي که همه توافق کرديم، پيش برود. متاسفانه در اين قسمت پيمان نيست و ما از اين مساله محروم شديم و نکته مثبت اين است که ما چند سال است با هم کار کرديم و سلايق و علايق همديگر را مي شناسيم و من نکته يي را در متن خودم نمي کارم که مهراب نتواند در متن خودش برداشت کند يا دوست نداشته باشد. با هم فکر مي کنيم و مي نويسيم، حتي ممکن است مخاطب متوجه نشود که نويسنده هر قسمت کدام يکي ما است.در مورد کار گروهي نوشتن يک اصلي را ما از کارهاي 90 شبي با هم توافق کرديم و آن اين است که هر قسمت و اپيزود را يک نويسنده بنويسد ولي خب با هم مشورت هم مي کنيم ولي کلاً کار گروهي نويسندگي سخت است. 

- به عنوان نويسنده فکر مي کنيد ذائقه مخاطب امروزي چه نوع فيلم و سريالي را بيشتر مي طلبد و دوست دارد؟ 

کمدي، 

- فقط؟ 

شما باور نمي کنيد، پس از مرد هزارچهره که ما ديگر سريال نداشتيم از دوست و آشنا گرفته تا مردم عادي و غريبه، به ما مي گفتند «آقا ما شب هاي زمستان به عشق برنامه هاي روتين مي آمديم خانه»، «آقا چرا برنامه نداريد» و از اين حرف ها... به نظر من آنقدر فشار زندگي و سختي روي مردم هست که من احساس مي کنم حوصله ديدن غم و غصه يک خانواده را در تلويزيون ندارند. يک سريال اشک آميز و ملودرام بيشتر به درد جامعه هاي مرفه و کم غصه مي خورد ولي متاسفانه کمدي آن ژانري است که مي تواند بيشترين ضربه و لطمه را به سليقه مخاطب بزند، يعني در هيچ ژانري شما نمي توانيد از يک حد استاندارد پايين تر بياييد ولي هر کار چيپي را به عنوان کمدي نمايش مي دهند و مردم هم مي خندند (چون انگيزه شان فقط خنديدن و تخليه انرژي است). از طرفي ديگر چون سينما کم مخاطب شده است همان سناريو و همان بازيگر تلويزيون به شکل فيلم سينمايي درمي آيد و اين مساله به مشکل پيچيده يي تبديل شده است. سينماي جدي دارد از بين مي رود، سينماي متفکر سالن براي اکران پيدا نمي کند و بخش ديگر ساختار فرهنگي که مربوط مي شود به تلويزيون، تبديل شده به ملودرام هاي سوزناک يا تله فيلم هاي مناسبتي که در کمترين فرصت و هول هولکي ساخته مي شوند. سريالي مثل دکتر قريب کم ساخته و ديده مي شود. به نظرم فعلاً نياز مردم به همان کمدي است.



منبع : اعتماد

+ نوشته شده توسط پویان در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 10:47 PM |

نمایش "کرگدن" فرهاد آییش که آذرماه 87 در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت با 25 هزار و 674 تماشاگر پرمخاطب‌ترین نمایش سال شناخته شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه تئاتر شهر در نیمه دوم سال 87 میزبان 18 اثر نمایشی بود که در سالنهای اصلی، چهارسو، سایه، قشقایی و کارگاه نمایش به صحنه رفتند. سالن 579 نفره اصلی مجموعه از 15 مهر تا 24 آذرماه 87 میزبان نمایش "مهمانسرای دو دنیا" نوشته اریک امانوئل اشمیت و کارگردانی سهراب سلیمی بود.

این نمایش که با حضور بازیگرانی چون علی سرابی، محسن حسینی، علا محسنی و پردیس افکاری به صحنه رفت با مجموع 30 اجرا میزبان شش هزارو 572 تماشاگر بود.

سالن چهارسوی مجموعه نیز از نهم مهر تا 10 آبان‌ماه میزبان نمایش "متابولیک" آتیلا پسیانی بود که با حضور هنرمندانی چون فاطمه نقوی، فرهاد مهندس‌پور، بابک حمیدیان، ناز شادمان و ستاره پسیانی به صحنه رفت. این نمایش در سالن 122 نفری چهارسو و با 29 اجرا پذیرای سه هزارو 408 تماشاگر بود.



صحنه‌ای از نمایش "متابولیک"

نمایش "قانون نانوشته" سپیده نظری‌پور از آثار دیگری بود که در مهرماه 87 در مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت. این نمایش که از هفتم مهر تا دوم آبان‌ماه در تالار 115 نفری قشقایی به روی صحنه بود با مجموع 30 اجرا یک هزارو 955 تماشاگر داشت. کامران تفتی، یعقوب صباحی و نظری‌پور از جمله بازیگران این نمایش بودند.

زهرا صبری نیز نمایش "زمین و چرخ" را مهرماه 87 در کارگاه نمایش به صحنه برد. این نمایش که جایزه ویژه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر عروسکی تهران- مبارک را از آن خود کرده بود از چهارم مهر تا 10 آبان‌ماه اجرا شد و با ظرفیت 38 نفری کارگاه نمایش و 31 اجرا یک هزارو 253 تماشاگر داشت.

مجموعه تئاتر شهر در آبان‌ماه 87 نیز میزبان چهار اثر نمایشی بود. "سیر روز در شب" اکبر زنجانپور نمایشی بود که از 17 آبان تا 22 آذرماه در سالن 122 نفری چهارسو به صحنه رفت. این نمایش با حضور زنجانپور و گلچهره سجادیه و با 29 اجرا پذیرای سه هزارو 887 تماشاگر و علاقمند تئاتر بود.

همچنین در این ماه نمایش "کارناوال با لباس خانه" چیستا یثربی در تالار 115 نفری قشقایی اجرا شد. این نمایش با بازی هنرمندانی چون محمد حاتمی و صبا کمالی از 15 آبان‌ تا 18 آذرماه به روی صحنه بود و با 29 اجرا سه هزارو 714 تماشاگر داشت.

"خواستگاری" اسماعیل شفیعی اثر نمایشی دیگری بود که آبان‌ماه 87 در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت. این اثر برگرفته از نمایشنامه "خواستگاری" آنتوان چخوف از پنجم آبان‌ماه تا 14 آذرماه به روی صحنه بود و با مجموع 31 اجرا دو هزارو 497 تماشاگر و علاقمند به تئاتر را به خود جذب کرد.

چهارمین اثری که آبان‌ماه در تئاتر شهر اجرا شد، نمایش "نیمکت خوشبختی" فرهاد شریفی بود که در کارگاه نمایش 38 نفری مجموعه به روی صحنه رفت. این نمایش با بازی محمد صمصامی و رویا افشار و با 31 اجرا پذیرای یک هزارو 40 تماشاگر بود.

آذرماه 87 مجموعه تئاتر شهر با پنج سالن نمایشی خود میزبان پنج اثر از هنرمندان مختلف بود. سالن اصلی از پنجم آذر تا دوم بهمن‌ماه میزبان نمایش "کرگدن" فرهاد آییش بود. این نمایش با حضور بازیگرانی چون مهدی هاشمی، شهاب حسینی، آتنه فقیه ‌نصیری، مائده طهماسبی، صابر ابر،‌ رامین ناصر‌نصیر و آییش اجرا شد.

"کرگدن" با مجموع 43 اجرا میزبان 25 هزارو 674 تماشاگر بود که این آمار و استقبال تماشاگران و علاقمندان تئاتر از این اثر باعث شد "کرگدن" نه تنها به عنوان پرمخاطب‌ترین نمایش نیم فصل دوم 87 بلکه به عنوان پرمخاطب‌ترین نمایش سال 87 تئاتر ایران شناخته شود.

یکی دیگر از نمایش پرمخاطب مجموعه تئاتر شهر در نیم فصل دوم 87 نمایش "مانیفست چو" محمد رحمانیان بود که از 26 آذر تا اول بهمن‌ماه 87 در سالن 122 نفری چهارسو به صحنه رفت. مهتاب نصیرپور، سیما تیرانداز، ترانه علیدوستی، اشکان خطیبی، هومن برق‌نورد و افشین هاشمی بازیگران "مانیفست چو" بودند که به زبان انگلیسی اجرا می‌شد.

"مانیفست چو" توانست با 27 اجرا چهار هزارو 604 تماشاگر داشته باشد که این آمار حاکی از استقبال مخاطبان از این اثر نمایشی بود.

علیرضا کوشک‌جلالی نمایش "خدای کشتار" را در این ماه در تالار سایه تئاتر شهر به صحنه برد. این نمایش با بازی الهام پاوه‌نژاد، بهنام تشکر، کاظم هژیرآزاد و بهاره رهنما از 21 آذر تا دوم بهمن‌ماه 87 به روی صحنه رفت و با 31 اجرا سه هزارو 659 تماشاگر داشت.

"هفت خاج رستم" شکرخدا گودرزی هم از 24 آذر تا اول بهمن‌ماه 87 در تالار 115 نفری قشقایی به روی صحنه رفت. این نمایش با بازی محمود استادمحمد و خسرو احمدی با 31 اجرا یک هزارو 386 تماشاگر داشت.

"مجسمه‌های یخی" مسعود موسوی اثر دیگری بود که از 24 آذر تا اول بهمن‌ماه و پیش از آغاز بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در کارگاه نمایش تئاتر شهر اجرا شد. این نمایش با 31 اجرا یک هزارو 152 تماشاگر را به خود جذب کرد.

مجموعه تئاتر شهر از دو تا یازدهم بهمن‌ماه 87 میزبانی بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر را عهده‌دار شد و بعد از اتمام جشنواره میزبان چهار اثر نمایشی جدید شد. در سالن اصلی مجموعه نمایش "آمادئوس" منیژه محامدی از 15 بهمن تا 23 اسفندماه به صحنه رفت و با مجموع 28 اجرا هفت هزار و 44 تماشاگر داشت. ارژنگ امیرفضلی، محمد اسکندری و مهوش افشارپناه از جمله بازیگران این اثر بودند.

نمایش "کوکوی کبوتران حرم" علیرضا نادری اثر دیگری بود که اواخر سال 87 در سالن چهارسوی تئاتر شهر اجرا شد. افسانه ماهیان، ناهید مسلمی، بهناز جعفری، ژاله صامتی، پریسا مقتدی، شهره سلطانی، نسیم ادبی و شبنم مقدمی از بازگران این اثر نمایشی بودند.

"کوکوی کبوتران حرم" که از 14 بهمن به صحنه رفت، با 30 اجرا و دو هزار و 966 تماشاگر به اجرای خود پایان داد.



صحنه‌ای از نمایش "کرگدن"

نادر برهانی‌مرند نیز در آخرین روزهای سال 87 نمایش "کابوس‌های یک پیرمرد خائن ترسو" را با حضور مجید صالحی، امیر جعفری، امیررضا دلاوری، ریما رامین‌فر، افسانه ماهیان، ستاره اسکندری و علی سرابی در تالار قشقایی به صحنه برد.

این اثر که از 14 بهمن ماه اجرای خود را آغاز کرد با 30 اجرا و میزبانی سه هزار و 76 تماشاگر، به کار خود پایان داد.

سالن سایه مجموعه هم در این ایام میزبان نمایش "آوا" احمد ایرانی‌خواه بود که از 14 بهمن‌ماه 87 به روی صحنه رفت و با 27 اجرا میزبان یک هزارو 207 تماشاگر بود. نمایش "خواب بی‌وقت حوریه" عباس غفاری هم با بازی مریم معینی، تبسم هاشمی و رویا میرعلمی از 17 بهمن‌ماه 87 در کارگاه نمایش تئاتر شهر اجرا شد و با 27 اجرا 816 تماشاگر داشت.

مجموعه تئاتر شهر در نیمه دوم سال 87 با میزبانی 18 اثر نمایشی 60 هزارو 801 تماشاگر داشت و به طور کلی در سال 87 این مجموعه‌ با پنج سالن اصلی، چهارسو، سایه، قشقایی و کارگاه نمایش خود پذیرای 137 هزارو 516 تماشاگر بوده است.

+ نوشته شده توسط پویان در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 1:29 PM |